شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
ولادت با سعادت پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله و امام جعفر صادق مبارک
|
![]() |
شادمانه (مولودی) |
![]() |
زیارتنامه (صوتی) |
![]() |
زیارت مجازی حرم نبوی |
![]() |
لعل لب یار (حدیث) |
![]() |
نصایح پیامبر (ص) |
![]() |
پیامبر (ص) را بیشتر بشناسیم (معرفی کتاب) |
![]() |
کتابخانه پیامبر |
![]() |
ویژه نامه سال گذشته |
![]() |
تصاویر ویژه |
![]() |












یکشنبه چهارم اسفند 1387
چگونگى وفات پيامبر صلّى اللّه عليه و آله
آن شخص عرض كرد: مى خواهم به حضور رسول خدا وارد شوم .
امام علىّ عليه السلام اظهار نمود: چون حضرت سخت بيمار مى باشد، اكنون نمى توانى به حضور حضرتش برسى ، خواسته ات را به من بگو؟
آن شخص عرض كرد: چاره اى نيست مگر آن كه بر ايشان وارد شوم ، علىّ عليه السلام به درون منزل مراجعت نمود و از پيغمبر خدا صلّى اللّه عليه و آله براى ورود آن شخص ، اجازه خواست وحضرت رسول اجازه فرمود.
هنگامى كه آن شخص وارد منزل گرديد و كنار بستر حضرت نشست اظهار داشت : اى پيامبر خدا! من ماءمور الهى براى شما هستم .
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود: از كدام دسته اى ؟
آن شخص پاسخ داد: من ملك الموت مى باشم ، خداوند تو را مخيّر ساخته است بين اين كه ملاقات خدا و مرگ را بپذيرى و يا آن كه در دنيا باقى بمانى .
حضرت رسول صلوات اللّه عليه فرمود: مرا مهلت بده تا جبرئيل نازل گردد و با او مشورت نمايم ؛ چون جبرئيل نازل شد، عرض كرد: اى محمّد! آخرت براى تو بهتر خواهد بود.
و لذا حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله ملاقات با خدا و ترك دنيا را برگزيد.
جبرئيل از عزرائيل تقاضا نمود: عجله نكن و اندكى صبر نما تا من به سوى پروردگارم بروم و مراجعت نمايم .
عزرائيل اظهار داشت : خير، اجازه ندارم و در همان لحظه روح مقدّس آن حضرت به ملكوت اعلى پرواز نمود.
منبع: aviny.com
سه شنبه بیست و ششم دی 1385
داستان مباهله
آيه مباهله
(فمن حاجك فيه من بعد ما جائك من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم و نسائنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم ثمنبتهل فنجعل لعنه الله على الكاذبين)(آل عمران: 61).
«هركس با تو پس از آن كه آگاه شدى، به مجادله برخيزد، بگوبياييد تا بخوانيم فرزندان خود و فرزندان شما را، زنان خود وزنان شما را، و جانهاى خود و جانهاى شما را و لعنتخدا بر گروهدروغگو بفرستيم» .
مفسران مىنويسند: پيامبر اسلام(ص)به موازات مكاتبه با سراندول جهان، و مراكز مذهبى نامهاى به اسقف نجران «ابوحارثه»نوشت و طى آن نامه ساكنان «نجران» را به آئين اسلام دعوت نموداينك مضمون نامه آن حضرت:
«به نام خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب(اين نامهاى است)ازمحمد پيامبر و رسول خدا به اسقف نجران خداى ابراهيم و اسحاق ويعقوب و احمد را ستايش مىكنم و شماها را از پرستش بندگان بهپرستش خدا دعوت مىنمايم، شما را دعوت مىكنم كه از ولايتبندگانخدا خارج شويد و در ولايتخداوند وارد آئيد، و اگر دعوت مرانپذيرفتيد(لااقل)بايد به حكومت اسلامى ماليات(جزيه)بپردازيد(كهدر برابر اين مبلغ جزئى از جان و مال شما دفاع مىكند)و در غيراين صورت به شما اعلام خطر مىشود» .
و برخى از مصادر تاريخى شيعه اضافه مىكند: پيامبر آيه مربوط به اهل كتاب را كه در آن همگى به پرستش خداى يگانه دعوتشدهاند، نيز نوشت.
نمايندگان پيامبر وارد نجران شده، نامه پيامبر را به«اسقف» دادند، وى نامه را با دقت هرچه تمامتر خوانده و براىتصميم شورائى مركب از شخصيتهاى بارز مذهبى و غير مذهبى تشكيلداد، يكى از افراد طرف مشورت «شرحبيل» بود كه به عقل و درايتو كاردانى معروفيت كامل داشت، وى در پاسخ اسقف چنين اظهارنمود، اطلاعات من در مسائل مذهبى بسيار ناچيز است، بنابراين منحق اظهار نظر ندارم و اگر در غير اين موضوع با من وارد شورمىشديد، من مىتوانستم راهحلهائى در اختيار شما بگذارم.
ولى ناچارم مطلبى را تذكر دهم و آن اين كه: ما كرارا ازپيشوايان مذهبى خود شنيدهايم: روزى منصب نبوت از نسل «اسحاق»به فرزندان «اسماعيل» انتقال خواهد يافت. و هيچ بعيد نيست كه«محمد» كه از اولاد اسماعيل است، همان پيامبر موعود باشد.
شورى نظر داد كه گروهى به عنوان «هيئتى از نجران» به مدينهبرود، تا از نزديك با محمد(ص)تماس گرفته و دلائل نبوت او رابررسى كنند.
شصت تن از زبدهترين و داناترين مردم نجران انتخاب شدند و درراس آنان سه پيشواى مذهبى بود اين سه تن عبارت بودند از:
1 - «ابوحارثه بن علقمه» كه اسقف اعظم نجران كه نمايندهرسمى كليساهاى روم در حجاز بود.
2 - «عبدالمسيح» رئيس هيئت و به عقل و تدبير و كاردانىمعروف بود.
3 - «ايهم» كه فرد كهنسال و شخصيت محترم ملت نجران بهشمار مىرفت .
هيئت نجران، طرف عصر درحالى كه لباسهاى تجملى ابريشمى بر تنو انگشترهاى طلا بر دست و صليبها بر گردن داشتند، وارد مسجد شدهبه پيامبر سلام كردند، ولى وضع زننده و نامناسب آنان آنهم درمسجد، پيامبر را سخت ناراحت نمود. احساس كردند كه از آنانناراحتشده است، اما علت ناراحتى را ندانستند، فورا با عثمانبن عفان و عبدالرحمان بن عوف كه سابقه آشنائى با آنان داشتند،تماس گرفتند و جريان را به آنها گفتند آنان اظهار داشتند كه حلاين گره به دست على بن ابى طالب(ع)است، آنان به اميرمومنانمراجعه كردند على(ع)در پاسخ آنها چنين گفت: شما بايد لباسهاىخود را تغيير دهيد، و با وضع ساده، بدون زر و زيور به حضورحضرت بيائيد. در اين صورت مورد احترام و تكريم قرار خواهيدگرفت» .
نمايندگان نجران با لباس ساده بدون انگشتر طلا، شرفياب محضرپيامبر شده و سلام كردند، پيامبر با احترام خاص پاسخ سلام آنانرا داد، و برخى از هدايائى را كه براى وى آورده بودند، پذيرفت.
نمايندگان پيش از آن كه وارد مذاكره شوند، اظهار كردند كهوقت نماز آنان رسيده است، پيامبر اجازه داد كه نمازهاى خود رادر مسجد مدينه درحالى كه رو به مشرق ايستاده بودند، بخوانند.
سيرهنويس معروف «برهان الدين حلبى» مىنويسد: پيامبر به آنان گفت من شما را به آئين توحيد و پرستش خداى يگانه، و تسليم در برابر اوامر او دعوت مىكنم، سپس آياتى چنداز قرآن براى آنان خواند.
آنان در پاسخ گفتند: اگر مقصود از اسلام ايمان به خداى يگانهاست، ما قبلا به او ايمان آورده و به احكام وى عمل مىنمائيم.
پيامبر در پاسخ آنان گفت: اسلام علائمى دارد چگونه مىگوييدخداى يگانه را پرستش مىكنيد درصورتى كه شماها صليب را مىپرستيدو از خوردن گوشتخوك پرهيز نمىكنيد و مسيح را فرزند خدامىدانيد.
نمايندگان نجران گفتند: آرى او فرزند خداست زيرا مادر اومريم، بدون نزديكى با كسى، او را به دنيا آورد، ناچار بايد اوفرزند خدا باشد در اين موقع فرشته وحى بر پيامبر نازل شد و اينآيه را آورد:
(ان مثل عيسى عند الله كمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له كنفيكون)(آل عمران: 59).
تولد عيسى از مادر بدون آن كه كسى با او نزديكى كند، نزد خداهمچون آدم است كه او را از خاك آفريد و سپس به او فرمود: موجودباش او هم فورا موجود شد(بنابراين ولادت مسيح بدون پدر دليل برالوهيت او نيست).
مسيحيان نجران در مقابل منطق وحى ناگزير شدند راه مجادله درپيش گيرند و پيشنهاد مباهله دادهاند، در آن موقع پيك الهى نازلشد پيامبر را نيز به مباهله مامور ساخت، طرفين به فيصله دادنمساله از طريق مباهله آماده شدند و قرار شد فردا همگى براىمباهله حاضر و آماده شوند.
وقت مباهله فرا رسيد و قرار بود كه مباهله در نقطه خارج ازشهر مدينه در دامنه صحرا انجام گيرد پيامبر از ميان مسلمانان وبستگان زياد فقط چهار نفر را براى مباهله برگزيد و اين چهار تنجز على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام كسى ديگر نبود.
سران هيئت نمايندگى نجران با يكديگر گفتگو مىكردند و مىگفتنداگر محمد با شكوه مادى به ميدان مباهله وارد شود، اعتمادى بهادعاى او نيست، و اگر به وضع ساده همراه عزيزانش گام در صحراىمباهله بگذارد، عمل او گواه بر اعتماد او به نبوت خويش است تاآنجا كه عزيزان خود را به ميدان مباهله آورده است، هنوز در اينگفتگو بودند كه چهرههاى معصومى براى آنان آشكار گشت همگى باهمگفتند اين مرد به دعوت خود اعتقاد راسخ دارد و گرنه يك فرددروغگو يا شاك عزيزان خود را در معرض بلاى آسمانى قرار نمىدهد ولذا با ديدن اين وضع وارد شور شدند و از مباهله منصرف گشتندقرار شد هر سال مبلغى به عنوان جزيه(ماليات سرانه)بپردازند ودر برابر آن حكومت اسلامى از مال و جان آنان دفاع كنند.
عائشه مىگويد: روز مباهله پيامبر اسلام چهارتن همراهان خود رازير چادر مشكى رنگى، وارد كرد و اين آيه را تلاوت نمود: (انمايريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا)زمخشرىپس از بيان نكات آيه مباهله در پايان بحث مىنويسد: سرگذشتمباهله و مفاد اين آيه بزرگترين گواه بر فضيلت اصحاب كساء استو سندى زنده بر حقانيت آئين اسلام مىباشد.
داستان مباهله بزرگترين سند فضيلتبراى اهل پيامبر است زيراالفاظ و مفردات آيه حاكى است كه همراهان پيامبر در چه پايهاىاز فضيلت قرار داشتند، زيرا پيامبر در اين آيه، علاوه بر اين كهحسن و حسين عليهما السلام را فرزندان خود، و فاطمه(س)را يگانهزن منتسب به خاندان خويش مىخواند، از شخص على(ع)به عنوان«انفسنا» تعبير مىكند و آن شخصيت عظيم جهان انسانى را بهمنزله جان پيامبر مىداند، فضيلتى بالاتر از اين كه يك شخص ازنظر معنويت و فضيلتبه پايهاى برسد كه خداوند بزرگ او را بهمنزله جان و روح پيامبر بخواند.
آيا اين آيه گواه برترى اميرمومنان بر تمام مسلمانان جهان نيست؟
از رواياتى كه از پيشوايان مذهبى ما وارد شده است، استفاده مىشود كه موضوع مباهله اختصاص به پيامبر نداشته و هر فردمسلمانى در مسائل مذهبى مىتواند با مخالفان خود به مباهلهبرخيزد و شيوه مباهله و دعاى آن در كتابهاى حديث وارد شده براىاطلاع بيشتر به كتاب «نورالثقلين» مراجعه بفرمائيد.
در رساله حضرت استاد علامه طباطبائى(ره)چنين مىخوانيم:
«مباهله يكى از معجزات باقى اسلام است و هر فرد با ايمانى بهپيروى از نخستين پيشواى اسلام، مىتواند در راه اثبات حقيقتى ازحقائق اسلام با مخالفان خود به مباهله بپردازد و از خداوند جهاندرخواست كند كه طرف مخالف، را كيفر بدهد و محكوم سازد .
در اينجا تذكر چند نكته لازم است:
گذشته بر اين كه تمام مفسران و دانشمندان شيعه، موضوع مباهلهرا در كتابهاى خود آوردهاند از ميان علماء و دانشمندان اهلتسنن شصت نفر در كتابهاى خود پيرامون اين سرگذشتسخنانىگفتهاند و نكاتى يادآور شدهاند كه برخى را يادآور مىشويم:
1 - مسلم بن حجاج در صحيح خود كه دومين صحيح از صحاح ششگانهاست، مىنويسد:
«معاويه به سعد وقاص گفت: چرا على(ع)را سب نمىكنى؟ جوابداد: به خاطر سه خصلتى كه على(ع)داشت و من آرزو مىكنم كه يكىاز آنها را دارا بودم. او پس از سخنانى مىگويد: هنگامى كه آيهمباهله نازل گرديد پيامبر على(ع)و فاطمه و حسنين عليهم السلامرا خواست وقتى همگى جمع شدند، پيامبر گفت: «اللهم هولاءاهلى» آنان اهل بيت من هستند .
2 - حاكم نيشابورى در مستدرك خود مىگويد:
«اخبار متواتر از ابن عباس و غيره رسيده است كه پيامبر دستعلى و حسنين عليهم السلام را گرفت و فاطمه(س)را پشتسر قرار دادو رو به هيئت نمايندگى نجران كرد و گفت: «هولاء ابنائنا وانفسنا و نسائنا فهلموا انفسكم و ابنائكم و نسائكم ثم نبتهلفنجعل لعنهالله على الكاذبين» .
«اينان فرزندان ما و زنان و جانهاى ما هستند شما نيزبرخيزيد همانند آنها را بياوريد تا مباهله كنيم و لعنتخدا رابر گروه دروغگويان بفرستيم» .
3 - ثعلبى در تفسير خود مىنويسد:
«هنگامى كه پيامبر وارد صحنه مباهله شد، حسين(ع)را درآغوشداشت و دستحسن(ع)را گرفته بود و دخت گرامى او فاطمه(س)پشتسرپيامبر و على(ع)نيز پشتسر فاطمه گام برمىداشتند در اين موقعاسقف نجران گفت: «يا معشر النصارى انى لارى وجوها لو سالواالله ان يزيل جبلا من مكانه لازاله فلا تبتهلوا فتهلكوا» .
«همكيشان من، من چهرههاى معصومى را مشاهده مىكنم كه اگر ازخداوند بخواهند كه كوهى را از بيخ بكند، خدا دعاى آنان رامستجاب مىكند، هرگز مباهله نكنيد زيرا نابود مىشويد».
4 - زمخشرى در كشاف پس از نقل جملههايى كه از ثعلبى نقلكرديم، مىگويد:
«اسقف نجران افزود: به خدائى كه جان من در دست او است،نابودى اهل نجران نزديك شده است. اگر مباهله كنيد لباس انسانيتاز بدن شما كنده مىشود و به صورت حيوانات مسخ شده در مىآئيد وصحرا براى شما كانونى از آتش خداوند كه ريشه مسيحيان نجران رامىكند» .
5 - ابن حجر از محدث معروف دارقطنى نقل مىكند كه اميرمومنانروز شوراى عمر، براى برترى خود بر اعضاء شورى با آيه مباهلهاحتجاج كرد و گفت: آيا در ميان شما كسى هست كه پيوند خويشاوندىوى با پيامبر از من نزديكتر باشد، او را جان و نفس خود وفرزندان او را فرزندان خود و زن او را زنان خود معرفى كند؟ همهاعضاء شورى به تصديق على برخاسته و گفتند: نه هرگز جز تو كسىرا به اين خصوصيتسراغ نداريم .
سه شنبه سی ام آبان 1385
عکس های هوایی از مکان های مذهبی
یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385
شهادت امام جعفر صادق (ع) را به شما عزیزان تسلیت می گوییم
شنبه بیستم آبان 1385
حرمت همسايه هم عرض با حرمت مادر
اول همسايه، بعد خانه
يكى از پديدههايى كه در روابط همسايگان دخالت دارد و مىتواند بر مناسبات متقابل آنان اثر بگذارد، منزل مسكونى است. ديدگاه اسلامى بر اين نكته اصرار مىورزد كه همسايگان در آرامش و آسايش اهل خانه دخالت دارند و حتى مىتوانند بر رشد عاطفى، اخلاقى و فكرى والدين و فرزندان اثر بگذارند. از اين جهت، قبل از انتخاب خانهاى در هر محلهاى، لازم است اوضاع همسايگان و مجاورين منزل مورد نظر، بررسى شود و از نيک بودن افرادى كه قصد زندگي کردن در كنارشان را داريم، اطمينان حاصل نماييم. رسول اكرم صلي الله عليه و آله به پيروان آيين اسلام تاكيد مىفرمايد: "التمسوا الجار قبل شرى الدار؛ قبل از خريد خانه درباره همسايه تحقيق كنيد."
حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام با الهام از اين سخن پدر والا تبارشان خطاب به فرزندش امام حسن مجتبى عليهالسلام فرمودهاند: "يا بنى! الجار ثم الدار؛ اى فرزندم! اول همسايه، بعد خانه."
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: از خوشبختى مسلمان وسعت خانه، همسايه خوب و مركبي مناسب است.
|
امام ششم از پدرش امام باقرعليه السلام نقل كرده است كه در كتاب حضرت على عليه السلام چنين خواندم كه: رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: "همسايه همچون نفس انسان است و نبايد خسرانى متوجه او شود و روا نيست (بى دليل) مجرم تلقى گردد. و حرمت همسايه با احترام مادر در يك رديف است." |
علامه مجلسى اين روايت را با اندكى تفاوت در كتاب حلية المتقين آورده است. خاتم پيامبران خوش يمنى و مباركى زن، مسكن و مركب را در روايتى بيان فرموده و در فرازى از اين سخن پر فروغ، مسكنى را مبارك دانستهاند كه وسيع بوده و اهل آن از همسايگانى خوب برخوردارند و خانهاى را شوم دانستهاند كه محقر و تنگ بوده و اهل آن از دست همسايگان بد در رنج و عذابند.
رسول خدا صلي الله عليه و آله در بيانى نورانى فرموده است: وقتى دو نفر تو را در يك زمان دعوت كردند، دعوت كسى را كه خانهاش به تو نزديكتر است بپذير؛ زيرا كسى كه منزلش در قرب خانهات قرار دارد، در همسايگى مقدم است.
حفظ حرمت همسايه و توجه داشتن به ارزشهاى انسانى وى، از وظايف اخلاقى و وجدانى همسايگان است، پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله چنين گوهر افشانى كردهاند:
"من كان يومن بالله و اليوم الاخر فليكرم الجاره؛ هر كس به خدا و روز قيامت ايمان دارد بايد همسايهاش را حرمت نهد و اكرام نمايد."
امام ششم از پدرش امام باقرعليه السلام نقل كرده است كه در كتاب حضرت على عليه السلام چنين خواندم كه: رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: "همسايه همچون نفس انسان است و نبايد خسرانى متوجه او شود و روا نيست (بى دليل) مجرم تلقى گردد. و حرمت همسايه با احترام مادر در يك رديف است."
همچنين از آن حضرت روايت شده كه: "حرمة الجار على الجار كحرمة دمه؛ حرمت همسايه بر همسايه، همچون حرمت خون است."
احساس تعهد و مسئوليت در مقابل همسايگان، از وظايف ديگر ماست كه در منابع روايى به آن سفارش شده است. چنانکه حضرت محمد صلي الله عليه و آله فرمود: شايستگان (برگزيدگان) شما، صاحبان خرد هستند. سوال شد: صاحبان خرد چه كسانى هستند؟ فرمود: آنان صاحبان اخلاق نيكو، بردبارىهاى متين، صله ارحام، نيكى به پدر و مادر، و متعهدان نسبت به همسايگان و يتيمان بوده، اطعام كرده، سلام كردن را ترويج مىنمايند و نماز مىگذارند در حالى كه مردم در خواب غفلت فرو رفتهاند.
|
اگر خواستيم منزل مسكونى خود را در معرض فروش قرار دهيم، بهتر است اين موضوع را با همسايگان مطرح كنيم تا اگر طالب آن هستند، به خريد خانه ما مبادرت ورزند. زيرا به فرمايش رسول اكرم صلي الله عليه و آله همسايه در خريد خانه بر ديگران برترى و اولويت دارد. |
اگر خواستيم منزل مسكونى خود را در معرض فروش قرار دهيم، بهتر است كه اين موضوع را با همسايگان مطرح كنيم تا اگر طالب آن هستند، به خريد خانه ما مبادرت ورزند. زيرا به فرمايش رسول اكرم صلي الله عليه و آله همسايه در خريد خانه بر ديگران برترى و اولويت دارد.
در بيانى ديگر، آن حضرت تاكيد نمودهاند: وقتى كسى تمايل به فروش زمين يا منزلى دارد بايد نخست به همسايه خود پيشنهاد كند.
جابر مىگويد: پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: هر كه در بوستانى شريكى يا همسايهاى دارد نبايد قبل از آن كه با او در ميان بگذارد، آن را بفروشد.
نيكى به همسايه
از مواردى كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در سخنان متعدد و موقعيتهاى گوناگون مورد تاكيد و توجه قرار دادهاند. آن حضرت به مسلمانان توصيه نمودهاند: اگر خواستار آن هستيد كه پروردگار و فرستادهاش شما را دوست بدارند... با همسايگان به نيكى رفتار كنيد.
امام صادق عليه السلام از رسول خدا صلي الله عليه و آله نقل كردهاند كه: همسايهاى كه با همسايه خود خوش رفتارى نمايد، ايمان دارد. و نيز پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله تاكيد فرمودهاند: آنچه براى خود مىخواهى، براى مردم بخواه تا مومن باشى. و با همسايگان نيكى كن تا در زمره مسلمانان به شمار آيى .
رسول خدا صلي الله عليه و آله چهار چيز را عامل زيادى رزق و روزى دانستهاند: خوش خلقى، خوش سلوكى با همسايگان، امتناع از آزار مردم، و كاهش بىقرارى و نگرانى در هنگام ناملايمات و عوامل اندوه آور روزگار. و نيز از آن حضرت روايت شده است كه: رحمت الهى به فرزندى باد كه والدين خود را در نيكى يارى كند. و رحمت بر پدرى كه فرزند خويش را در نيكى كمك كند و بر همسايهاى كه در كارهاى خوب يار همسايه خود باشد.
جعفربن ابى طالب ـ كه همراه عدهاى از اصحاب رسول اكرم صلي الله عليه و آله به سرزمين حبشه مهاجرت نمود تا از يك سو به تبليغات دينى پرداخته و از طرف ديگر براى مدتى از فشارهاى مشركان مكه در امان باشند ـ به عنوان سخنگو و سرپرست اين جمع در برابر پادشاه حبشه، بدون هيچ گونه نگرانى گفت: من آنچه را از رسول خدا صلي الله عليه و آله شنيدهام بدون كم و كاست، خواهم گفت. نجاشى به وى گفت: چرا از آيين نياكان خود دست برداشته و به آيين جديد، كه نه با دين ما و نه با دين اجداد شما تطبيق مىكند، گرويده ايد؟
او در پاسخ گفت: ما گروهى نادان و بت پرست بوديم. از مردار اجتناب نمىكرديم. پيوسته گرد كارهاى خلاف و منكر بوديم. همسايه نزد ما از هر گونه احترامى محروم بود. ضعيف، محكوم زورمندان گشته بود. با خويشاوندان خويش به جنگ برخاسته بوديم. روزگارى به اين منوال بوديم تا اين كه يك نفر از ميان ما، كه سابقه درخشانى در پاكى و درستى داشت، برخاست و به فرمان خداوند، ما را به توحيد فرا خواند و دستور داد در امانت كوشيده، از ناپاكىها اجتناب ورزيم و با خويشاوندان و همسايگان خوش رفتارى كنيم .
توجه به موضوع همسايه در مصاحبهاى مهم با پادشاهى غير مسلمان از سوى سفير رسول اكرم صلي الله عليه و آله، جالب توجه است. زيرا جعفر در تشريح اوضاع جاهليت و برنامههاى اصلاحى پيامبر، بايد به نكاتى مهم اشاره مىكرد و چون وقت تشريح تمامى مباحث نبود، بايد نكات زبده و موضوعات مهمترى را مطرح مىنمود؛ كه موضوع همسايه در دستور كارش قرار گرفت.
از رسول اكرم صلي الله عليه و آله پرسيدند: آيا در مال انسان غير از امور واجب مثل زكات و مانند آن، حقى وجود دارد؟ فرمودند: آرى؛ نيكى به بستگانى كه قهر كردهاند و پيوند با همسايه مسلمان.
|
البته خوش رفتارى با همسايگان نبايد با منت گذارى و نيكى را به رخ آنان كشيدن، توام باشد. و خود همسايگان به خوبى در مورد رفتارهاى ما قضاوت خواهند كرد. چنان که رسول اكرم صلي الله عليه و آله فرموده است: "اگر همسايگانت تو را نيكوكار دانستند نيكوكارى؛ و در غير اين صورت، بدكارى!" |
حضرت افزودند: "ما زال جبرئيل يوصينى بالجار حتى ظننت انه سيورثه؛ آن چنان جبرئيل درباره همسايه به من سفارش نمود، تا آن جا كه گمان كردم همسايه مىتواند از همسايه خود ارث ببرد."
عبدالله بن عباس گفته است: چند روز قبل از آن كه رحلت حضرت محمد صلي الله عليه و آله فرا رسد، آن حضرت براى ما خطبهاى ايراد فرمودند و چنان موعظهاى كردند كه چشمها پر از اشك شد و دلها نسبت به آن تپيد و بدنها به لرزه در آمد.
از مقدمه چينىها و تمهيدات پيامبر صلي الله عليه و آله برمىآيد كه آن بزرگوار در واپسين روزهاى حيات دنيوى خويش در نظر دارد براى اصحابى كه از فرشتگان برترند و در جلسهاى كه گروهى مومن، وارسته و حتى فرشتگان حضور دارند، مطالب مهمى بيان فرمايند و آنان را به مسايل و امور خطيرى سفارش كرده و نصيحت فرمايند. به متن خطبه پيامبر كه مراجعه مىشود، ملاحظه مىگردد در چهار فراز آن، حضرت در مورد همسايگان نكاتى را تذكر دادهاند و اصحاب برگزيده خويش را از اذيت كردن همسايه و ساير رفتارهايى كه مجاورين آنان را ناراحت نمايد، بر حذر داشتهاند و به نيكى نسبت به همسايگان تاكيد كردهاند.
"حاتم طايى" از بزرگان عرب و مردى با سخاوت بود كه به همسايگان خويش خدمت مىكرد و حوائج آنان را برآورده مىنمود. وى قبل از آن كه به شرف ملاقات با رسول خدا صلي الله عليه و آله فايز گردد، درگذشت. تا سال نهم هجرى، دودمان حاتم طايى تسليم اسلام نشده بودند، در اين سال، گروهى از رزمندگان به فرماندهى حضرت على عليه السلام و با دستور پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به سوى مقر اين قبيله (اردن كنونى) اعزام گرديدند تا آنان را به يكتا پرستى فراخوانند. حضرت علىعليه السلام بر آنها غلبه يافت و اسيران و غنائم را به مدينه آوردند و مقابل پيامبر قرار دادند. وقتى آن حضرت براى تماشاى اسيران آمدند، دختر حاتم ـ كه در ميان آنان بود ـ از جاى برخاست و عرض كرد:
اى فرستاده الهى! پدرم از دنيا رفته و برادرم عدى گريخته است، بر من منت گذار و آزادم كن و شماتت قبايل عرب را از من دور ساز. همانا پدرم بردگان را آزاد مىساخت، از همسايگان نگهبانى مىنمود و به امور آنان رسيدگى مىكرد و آشكارا در حوادث تلخ و ناملايمات به امداد مردم ـ خصوصا خويشاوندان و همسايگان ـ مىپرداخت.
پيامبر صلي الله عليه و آله به دليل ارج نهادن به ارزشهاى اخلاقى، خطاب به وى فرمود: اين صفات، از خصال مسلمانان و مومنان است و اگر پدرت مسلمان بود، بر او رحمت مىفرستاديم. سپس به اطرافيان فرمود: به پاس ارج نهادن به روش نيكوى پدرش، اين دختر را آزاد سازيد و به برادرش عدى تحويل دهيد. وى كه سفانه نام داشت، به نزد برادر خود عدى آمد و از برخورد شايسته پيامبر سخن گفت. وى نيز به مدينه آمد و با پيامبر ملاقات كرد و اسلام آورد و از ياران با وفاى حضرت على عليه السلام به شمار آمد و در جنگهاى جمل، صفين و نهروان در ركاب اميرمومنان على عليه السلام از خود رشادتها نشان داد. و همه اينها، از بركات احسان و نيكى به همسايه است.
از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام از برخى مسائل نزد پدر خويش شكوه نمود. پس از آن، حضرت محمد صلي الله عليه و آله ورقهاى به دخترش مرحمت كرد و اضافه نمود: مضامين آن را فراگير. در آن، نوشته شده بود: "هر كس به خداوند و روز قيامت ايمان داشته باشد همسايگان را مورد آزار قرار نمىدهد و نيز ميهمان خويش را گرامى داشته و سخن نيكو مىگويد يا سكوت اختيار مىكند."
از ابن مسعود روايت شده است كه: مردى به خدمت حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام شرفياب شد و عرض كرد: اى دختر رسول خدا! آيا از پدرتان نزد شما چيزى باقى است؟ آن بانوى مكرم فرمود: اى كنيزك! آن چوب تر را برايم بياور. او هم پس از تفحص بسيار، آن را يافت و به حضرت زهرا عليهاالسلام تحويل داد كه در آن نوشته شده بود:
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: كسى كه همسايه از دست او در امان نباشد، ايمان ندارد و كسى كه به خدا و روز قيامت يقين دارد، به همسايه آزار نمىرساند.
آزار نرساندن به همسايه و نيكى نمودن به او، بدين معناست كه در ايجاد آرامش و آسايش براى او و اهل خانهاش دلسوزى كنيم، در حد توان، دشوارىها را از سر راهش برداريم، طمع به مالش نداشته و ارتباط خود را با وى بر اساس صفا و صميمت بنيان نهيم. اين تلاش اخلاقى و رفتار انسانى، در زندگى دنيايى ما اثر مطلوب مىگذارد و موجب افزايش اميد به زندگى، رهايى از آشفتگىهاى عصبى و منجر به رفع نيازها و شركت در عمران و آبادانى محله مىشود. و اين گونه وفاق اجتماعى و تشريك مساعى توام با برخوردهاى عاطفى، موجب فزونى نعمتها و افزايش بركات، جلب اعتماد و تقويت حسن اطمينان همسايگان نسبت به يكديگر خواهد شد.
البته خوش رفتارى با همسايگان نبايد با منت گذارى و نيكى را به رخ آنان كشيدن، توام باشد. و خود همسايگان به خوبى در مورد رفتارهاى ما قضاوت خواهند كرد. چنان که رسول اكرم صلي الله عليه و آله فرموده است:
"اگر همسايگانت تو را نيكوكار دانستند نيكوكارى و در غير اين صورت، بدكارى!"
یکشنبه هفتم آبان 1385
پيامبر اسلام و مبارزه با خرافات
پيامبر اسلام و مبارزه با خرافات
داستانى است كه در كتب حديث ما آمده است و حتى اهل تسنن هم نقل كردهاند. رسول اكرم(ص) پسرى از ماريه قبطيه دارد به نام ابراهيم بن رسول الله. اين پسر كه مورد علاقه رسول اكرم است در هجده ماهگى از دنيا مىرود. رسول اكرم كه كانون عاطفه بود قهرا متاثر مىشود و حتى اشك مىريزد و مىفرمايد: دل مىسوزد و اشك مىريزد،اى ابراهيم ما به خاطر تو محزونيم ولى هرگز چيزى بر خلاف رضاى پروردگار نمىگوييم. تمام مسلمين، ناراحت و متاثر به خاطر اين كه غبارى از حزن بر دل مبارك پيغمبراكرم نشسته است. همان روز تصادفا خورشيد منكسف مىشود و مىگيرد. مسلمين شك نكردند كه گرفتن خورشيد،هماهنگى عالم بالا به خاطر پيغمبر بود، يعنى خورشيد گرفت براى اين كه فرزند پيغمبر از دنيا رفته است. (1)
اين مطلب در ميان مردم مدينه پيچيد و زن و مرد يك زبان شدند كه ديدى! خورشيد به خاطر حزنى كه عارض پيغمبراكرم شد گرفت، در حالى كه پيغمبر به مردم نگفته - العياذ بالله- كه گرفتن خورشيد به خاطر اين بوده است. اين امر سبب شد كه عقيده و ايمان مردم به پيغمبر اضافه شود، و مردم هم در اين گونه مسائل بيش از اين فكر نمىكنند.
ولى پيغمبر چه مىكند؟ پيغمبر نمىخواهد از نقاط ضعف مردم براى هدايت مردم استفاده كند، مىخواهد از نقاط قوت مردم استفاده كند. پيغمبر نمىخواهد از جهالت و نادانى مردم به نفع اسلام استفاده كند، مىخواهد از علم و معرفت مردم استفاده كند. پيغمبر نمىخواهد از ناآگاهى و غفلت مردم استفاده كند، مىخواهد از بيدارى مردم استفاده كند، چون قرآن به او دستور داده:«ادع الى سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتى هى احسن.» (2) وسايلى ذكر كرده است. [پيغمبر نفرمود] عوام چنين حرفى از روى جهالتشان گفتهاند،«خذ الغايات و اترك المبادى» (3)، بالاخره نتيجه خوب از اين گرفتهاند، ما هم كه به آنها نگفتيم، ما در اينجا سكوت مىكنيم. سكوت هم نكرد. آمد بالاى منبر صحبت كرد، خاطر مردم را راحت كرد، گفت: اين كه خورشيد گرفت به خاطر بچه من نبود.
مردى كه حتى از سكوتش سوء استفاده نمىكند، اين گونه بايد باشد، چرا؟
براى اين كه اولا اسلام احتياج به چنين چيزهايى ندارد. بگذار كسانى بروند از خوابهاى دروغ، از جعلها و از اين جور سكوتها استفاده كنند كه دينشان منطق ندارد، برهان و دليل ندارد و آثار حقانيت دينشان روشن و نمايان نيست. اسلام نيازى به اين جور چيزها ندارد. ثانيا همان كسى هم كه از اين وسايل استفاده مىكند، در نهايت امر اشتباه مىكند. مثل معروف:" همگان را هميشه نمىتوان در جهالت نگاه داشت"، يعنى بعضى از مردم را هميشه مىشود در جهالت نگاه داشت، همه مردم را هم در يك زمان مىشود در جهالت و بى خبرى نگه داشت، ولى همگان را براى هميشه نمىشود در جهالت نگه داشت. گذشته از اين كه خدا اجازه نمىدهد [و به عبارت ديگر] اگر اين اصل هم در كار نبود، پيغمبرى كه مىخواهد دينش تا ابد باقى بماند آيا نمىداند كه صد سال ديگر، دويست سال ديگر،هزار سال ديگر مردم مىآيند جور ديگرى قضاوت مىكنند؟! و بالاتر همين كه خدا به او اجازه نمىدهد.
یکشنبه سی ام مهر 1385
اعتراض به اهانت کاریکاتور های موهن پیامبر اعظم
اسلام دین صلح و دوستی است . برای اعتراض به این هتک حرمت کلیک کنید.
تا این زمان که من در حال آماده کردن این مطلب هستم ۳۴۳۶۰ نفر به این عمل زشت اعتراض کرده اند.
شنبه پانزدهم مهر 1385
شعر
گل نكند جلوه در جوار محمد رونق گل مىبرد، عذار محمد
گل شود افسرده از خزان وليكن نيست خزان از پى بهار محمد
سايه ندارد ولى تمام خلايق سايه نشينند در جوار محمد
یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385
میلاد دخت نبی اکرم (ص) حضرت فاطمه زهرا (س) مبارک
انا اعطيناك الكوثر
دوشنبه دوازدهم تیر 1385
آيا نامهاى پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله را ميدانيد؟
يكى از آثار ارزشمند فارسى در زمينه زندگى پيامبر اكرم و پيامبران الهى "حيوة القلوب" علامه محمدباقر مجلسى است.
اين كتاب بارها توسط ناشران مختلف چاپ شده است. بخش زندگى نبى اكرم صلي الله عليه و آله از كتاب حيوةالقلوب در سال 1376 ش. در دو جلد بزرگ، هر يک حاوى هشتصد صفحه وزيرى، به همت انتشارات سرور قم منتشر شده است.
شايسته ديديم، فصل نخست كتاب علامه را به کاربران محترم تقديم داريم و دل را با حيوة القلوب او زندگى بخشيم.
ابن بابويه به سند معتبر از جابر انصارى روايت كرده است كه حضرت رسول صلي الله عليه و آله فرمود كه: من شبيهترين مردم به حضرت آدم عليه السلام، و حضرت ابراهيم عليه السلام شبيهترين مردم به من در خلقت و خلق بود؛ و حق تعالى مرا از بالاى عرش عظمت و جلالت خود به ده نام ناميد و صفت مرا بيان كرد و به زبان هر پيغمبرى بشارت مرا به قوم ايشان داده است، و در تورات و انجيل نام مرا بسيار ياد كرده است و كلام خود را به من تعليم داد و مرا به آسمان بالا برد، و نام مرا از نام بزرگوار خود اشتقاق نمود.
|
مرا "محمد" ناميدند زيرا كه در زمين ستايش شدهام؛ و "احمد" ناميدند براى آن كه مرا در آسمان ستايش مىكنند؛ و "ابوالقاسم" ناميدند براى آن كه حق تعالى در قيامت، بهشت و جهنم را به سبب من قسمت مىنمايد، پس هر كه كافر شده و به من ايمان نياورده است از گذشتگان و آيندگان به جهنم مىفرستد و هر كه به من ايمان آورد و پيغمبرى مرا اقرار نمايد، داخل بهشت مىشود؛ و مرا "داعى" خوانده است براى آن كه مردم را دعوت مىكنم به دين پروردگار خود؛ و مرا "نذير" خوانده است براى آن كه هر كس مرا نافرمانى كند او را از آتش مىترسانم؛ و "بشير" ناميده است براى آن كه مطيعان خود را به بهشت بشارت مىدهم. |
يك نام خداوند "محمود" است و مرا "محمد" نام نهاد، و مرا در بهترين قرنها و در ميان نيكوترين امتها ظاهر گردانيد و در تورات مرا "احيد" ناميد زيرا كه به توحيد و يگانه پرستى خدا جسدهاى امت من بر آتش جهنم حرام گرديده است، و در انجيل مرا "احمد" ناميد زيرا كه من در آسمان محمودم و امت من حمد كنندگانند، و در زبور مرا "ماحى" ناميد زيرا كه به سبب من عبادت بتها را از زمين محو مىنمايد، و در قرآن مرا "محمد" ناميد زيرا كه در قيامت همه امتها مرا ستايش خواهند كرد به سبب آن كه به غير از من كسى در قيامت شفاعت نخواهد كرد مگر به اذن من. و مرا در قيامت "حاشر" خواهند ناميد زيرا كه زمان امت من به حشر متصل است، و مرا "موقف" ناميد زيرا كه من مردم را نزد خدا به حساب وامىدارم، و مرا "عاقب" ناميد زيرا كه من بعد از پيغمبران آمدم و بعد از من پيغمبرى نيست، و منم رسول رحمت و رسول توبه و رسول ملاحم (يعنى جنگها) و منم "مقفى" كه از قفاى انبياء مبعوث شدم، و منم "قثم" يعنى كامل جامع كمالات.
و منت گذاشت بر من پروردگار من و گفت: اى محمد! من هر پيغمبرى را به زبان امت او فرستادم و بر اهل تو يك زبان فرستادم و تو را بر هر سرخ و سياهى مبعوث گردانيدم و تو را يارى دادم به ترسى كه از تو در دل دشمنان تو افكندم و هيچ پيغمبر ديگر را چنين نكردم، و غنيمت كافران را بر تو حلال گردانيدم و براى احدى پيش از تو حلال نكرده بودم بلكه مىبايست غنيمتهايي كه از كافران ميگرفتند، ميسوزاندند. و به تو و امت تو عطا كردم گنجى از گنجهاى عرش خود را كه آن سوره فاتحة الكتاب و آيات آخر سوره بقره است، و براى تو و امت تو جميع زمين را محل سجده و نماز گردانيدم بر خلاف امتهاى گذشته كه مىبايست نماز را در معبدهاى خود به جا آورند، و خاك زمين را براى تو پاك كننده گردانيدم، و الله اكبر را به تو و امت تو دادم، و ياد تو را به ياد خود مقرون كردم كه هر گاه امت تو مرا به وحدانيت ياد كنند، تو را به پيغمبرى ياد كنند، پس طوبى براى تو باد اى محمد و براى امت تو.(1)
|
شفقت حضرت رسول صلي الله عليه و آله نسبت به جميع امت خود مانند شفقت پدران است بر فرزندان، و على عليه السلام بهترين امت آن حضرت است، و همچنين شفقت على عليه السلام بعد از آن حضرت براى امت مانند شفقت آن حضرت بود زيرا كه او وصى و جانشين و امام و پيشواى امت بعد از آن حضرت بود؛ پس به اين سبب فرمود: من و على هر دو پدر اين امتيم. |
و در حديث معتبر ديگر روايت كرده است كه گروهى از يهود به خدمت حضرت رسول صلي الله عليه و آله آمدند و سوال كردند كه: به چه سبب تو را محمد و احمد و ابوالقاسم و بشير و نذير و داعى ناميدهاند؟
فرمود كه: مرا "محمد" ناميدند زيرا كه در زمين ستايش شدهام؛ و "احمد" ناميدند براى آن كه مرا در آسمان ستايش مىكنند؛ و "ابوالقاسم" ناميدند براى آن كه حق تعالى در قيامت، بهشت و جهنم را به سبب من قسمت مىنمايد، پس هر كه كافر شده و به من ايمان نياورده است از گذشتگان و آيندگان به جهنم ميفرستد و هر كه به من ايمان آورد و پيغمبرى مرا اقرار نمايد، داخل بهشت ميشود؛ و مرا "داعى" خوانده است براى آن كه مردم را دعوت مىكنم به دين پروردگار خود؛ و مرا "نذير" خوانده است براى آن كه هر كس مرا نافرمانى كند او را از آتش مىترسانم؛ و "بشير" ناميده است براى آن كه مطيعان خود را به بهشت بشارت مىدهم.
و در حديث موثق روايت كرده است كه حسن بن فضال از حضرت امام رضا عليه السلام پرسيد كه به چه سبب حضرت رسالت پناه صلي الله عليه و آله را ابوالقاسم كنيه دادهاند؟
فرمود: زيرا فرزند او قاسم نام داشت.
حسن گفت: عرض كردم: آيا مرا قابل مى دانيد که بيشتر از اين بدانم؟
فرمود: بله، مگر نميدانى كه حضرت رسول صلي الله عليه و آله فرمود: من و على پدر اين امتيم؟
گفتم: بله.
فرمود: مگر نمىدانى كه حضرت رسول صلي الله عليه و آله پدر جميع امت است؟
گفتم: بله.
فرمود كه: مگر نميدانى كه على قسمت كننده بهشت و دوزخ است؟
گفتم: بله.
فرمود: پس پيغمبر، پدر قسمت كننده بهشت و دوزخ است و به اين سبب، حق تعالى او را به "ابوالقاسم" كنيه داده است.
گفتم: پدر بودن ايشان چه معنى دارد؟
فرمود: يعنى شفقت حضرت رسول صلي الله عليه و آله نسبت به جميع امت خود مانند شفقت پدران است بر فرزندان، و على عليه السلام بهترين امت آن حضرت است، و همچنين شفقت على عليه السلام بعد از آن حضرت براى امت مانند شفقت آن حضرت بود زيرا كه او وصى و جانشين و امام و پيشواى امت بعد از آن حضرت بود؛ پس به اين سبب فرمود: من و على هر دو پدر اين امتيم. و حضرت رسول صلي الله عليه و آله روزى بر منبر فرمود: هر كه قرضى و عيالى بگذارد بر من است که ادا و مراقبت کنم و هر كه مالى بگذارد و وارثى داشته باشد، مال او از وارث اوست. پس به اين سبب آن حضرت اولى بود نسبت به امت خود از جانهاى ايشان و همچنين اميرالمومنين بعد از آن حضرت اولى بود به امت از جانهاى ايشان.
و در حديث موثق ديگر روايت كرده است از امام محمد باقرعليه السلام كه: حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله را ده نام بود، پنج نام در قرآن هست و پنج نام در قرآن نيست، اما آنها كه در قرآن است: محمد و احمد و عبدالله و يس و نون؛ و اما آنها كه در قرآن نيست: فاتح و خاتم و كافى و مقفى و حاشر.
و على بن ابراهيم روايت كرده است كه حق تعالى آن حضرت را "مزّمل" ناميده است زيرا كه وقتى وحى بر آن جناب نازل شد، خود را به جامهاى پيچيده بود؛ و خطاب "مدّثر" به اعتبار رجعت آن حضرت است پيش از قيامت، يعنى: اى كسى كه خود را به كفن پيچيدهاى! زنده شو و برخيز و بار ديگر مردم را از عذاب پروردگار خود بترسان.
و در روايات معتبر بسيار وارد شده است كه حضرت رسول صلي الله عليه و آله فرمود كه: حق تعالى من و اميرالمومنين را از يك نور خلق كرد و از براى ما دو نام از نامهاى خود اشتقاق كرد، پس خداوند صاحب عرش، "محمود" است و من "محمد"، و حق تعالى "على اعلا" است و اميرالمومنين "على" است.
و ابن بابويه به سند صحيح از امام محمد باقرعليه السلام روايت كرده است كه: نام حضرت رسول صلي الله عليه و آله در صحف ابراهيم "ماحى" است و در تورات "حاد"، و در انجيل "احمد"، و در قرآن "محمد".
پس پرسيدند كه: تاويل "ماحى" چيست؟
فرمود: يعنى محو كننده بتها و قمارها و صورتها و هر معبود باطلى؛ و اما "حاد" يعنى دشمنى كننده با هر كه دشمن خدا و دين خدا باشد، خواه خويش باشد و خواه بيگانه؛ و اما "احمد" براى آن گفتند كه حق تعالى ثناى نيكو گفته است براى او به سبب آنچه پسنديده است از افعال شايسته او؛ و تاويل "محمد" آن است كه خدا و فرشتگان و جميع پيغمبران و رسولان و همه امتهاى ايشان ستايش مىكنند او را و درود مىفرستند بر او و نامش بر عرش که نوشته است: "محمد رسول الله".
و صفار روايت كرده است به سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام كه: حضرت رسول صلي الله عليه و آله را ده نام است در قرآن: محمد و احمد و عبدالله و طه و يس و نون و مزمل و مدثر و رسول و ذكر؛ چنانکه فرموده است كه "و ما محمد الا رسول" و "و مبشرا برسول ياتى من بعدى اسمه احمد"و "لما قام عبدالله يدعوه كادوا يكونون عليه لبدا"و "طه ما انزلنا عليك القرآن لتشقى" "و يس والقرآن الحكيم" و" ن والقلم و ما يسطرون" و " يا ايها المزمل" و " يا ايها المدثر" و "انا انزلنا اليكم ذكرا رسولا".
پس حضرت صادق عليه السلام فرمود كه "ذكر" از نامهاى آن حضرت است و مائيم "اهل ذكر" كه حق تعالى در قرآن امر كرده است كه: "هر چه ندانيد از اهل ذكر سوال كنيد."
و بعضى از علما از قرآن مجيد چهارصد نام براى آن حضرت بيرون آوردهاند، و مشهور آن است كه نام آن حضرت در تورات "مودمود" است و در انجيل "طاب طاب" و در زبور "فارقليط" و بعضى گفتهاند در انجيل "فارقليط"؛ و اما اسما و القاب كه اكثر علما از قرآن استخراج كردهاند ـ به غير از آنچه سابق مذكور شد ـ به اين شرح هستند: "شاهد" و "شهيد" و "مبشر" و "بشير" و "نذير" و "داعى" و "سراج منير" و "رحمة للعالمين" و "رسول الله" و "خاتم النبيين" و "نبى" و "امى" و "نور" و "نعمت" و "رووف" و "رحيم" و "منذر" و "مذكر" و "شمس" و "نجم" و "حم" و "سما" و "تين".
جمعه بیست و ششم خرداد 1385
سال پیامبر اعظم (صل الله علیه و آله و سلم)
بسم الله الرحمن الرحیم
مزين شدن سال 1385 به نام مبارک پيامبر اعظم (صل الله علیه و آله و سلم) از سوي رهبر معظم انقلاب اسلامي همچنان که ناظر بر تحولات به وجود آمده در کشورمان و در سطح منطقه اي و بين المللي است ، مبين وجود ضرورت ها و الزامات اساسي در توجه مضاعف عموم مردم و مسوولان و حتي افکار عمومي جهان به ويژه در سطح جهان اسلام به وجود مقدس پيامبر اعظم اسلام حضرت محمد (صل الله علیه و آله و سلم) و بهره مندي از ويژگي ها و امتيازهاي خاص آن وجود مبارک است.
پيامبري که به تعبير رهبر معظم انقلاب ، مجموعه تکامل يافته فضايل همه انبيا و اولياي الهي در طول تاريخ و درخشان ترين کهکشان عالم وجود است.
در این میان توجه به اهداف مقام معظم رهبری از این نامگذاری، در دو عرصه لازم و ضروری است:
1- در سطح داخلي، به نظر مي رسد با توجه به شکل گيري و تقويت همبستگي ملي و مشارکت حداکثري مردم در مسائل مهم کشور ، مردمي آماده به کار و سرشار از اميد و جواناني پرشور و با استعداد ، بيش از هميشه نيازمند بهره گيري از الگوي رفتاري مناسب براي حرکت روبه جلو و شتاب بخشيده به امور کشور هستيم تا از اين طريق بتوانيم در عرصه هاي مختلف، فاصله خود را از قله هاي پيشرفت مادی و معنوی کاهش دهيم و با سربلندي از ميان کوران حوادث و توطئه هاي پيش رو عبور کنيم.
قطعا وجود مقدس پبامبر اعظم (صل الله علیه و آله و سلم) که الگويي تمام عيار و کامل است ، مي تواند راهگشا باشد و ما را در مسير درست تري قرار دهد.
ضرورت ها و الزامات اساسي آن نيز از سويي نيازمند بازخواني و مرور درسهاي پيامبر اعظم و از سوي ديگر ، مستلزم تبديل آنها به درسهاي زندگي و برنامه هاي جاري دولت و ملت است.
در اين ميان ، توجه به درسهای اساسي مکتب نبوي، از جمله مکارم اخلاق و استقامت و ايستادگي - که بدون شک اولي مقدمه دومي است - ضرورتي دو چندان دارد که تبديل شدن آن به یک فرهنگ و رويه عملي برای مردم و مسوولان نقش مهمي خواهد داشت.
ترديدي نيست که توجه دادن به ويژگي هاي پيامبر عظيم الشان اسلام بويژه به عنصر اخلاق ، به آن معنا نيست که جامعه ما از خصايل اخلاقي دور شده و نياز به بازگشت به مکارم اخلاقي دارد ، بلکه به دليل اين که ايران اسلامي که الگويي از جامعه اسلامي و اخلاقي و منادي حکومت اسلامي در جهان امروز است ، نيازمند تقويت مکارم اخلاق در سطح جامعه خود و در سطح بين المللي است. جامعه بين المللي که بشدت تحت فشار، بي عدالتي ، قدرتمداری ، زورگویی و سياست بازی سياستمداران اخلاق گريز است.
با اين حال ، بهره گيري مطلوب از وجود مبارک پيامبر اعظم اسلام ، ضمن اين که نيازمند توجه بيش از پيش به اصل خودسازي است ، مستلزم بهره گيري از تجربه هاي گذشته و استفاده از راهکارهاي عملي براي مردم و مسوولان در بخشهاي مختلف است تا بتوانند خيزش بلندي داشته باشند.
2- در سطح بين المللي و منطقه اي نيز به نظر مي رسد نامگذاري سال جاري به عنوان پيامبر اعظم (صل الله علیه و آله و سلم) ناظر به شيطنت ها ، توطئه ها و اقدام هاي مراکز قدرت جهاني و صهيونيسم بين الملل نسبت به دين مبين اسلام ، پيامبر عظيم الشان اسلام و جهان اسلام است.
علاوه بر اين که در سالهاي اخير تلاشهاي بسياري از سوي غرب و رسانه هاي گروهي وابسته به صهيونيسم بين الملل براي مخدوش کردن چهره واقعي اسلام صورت گرفته است و نظام سلطه جهاني نيز منابع و سرنوشت ملتهاي مسلمان را نشانه رفته و تهاجمات نظامي ، فرهنگي ، اقتصادي و سياسي را عليه کشورهاي اسلامي در دستور کار قرار داده است، اهانت سازمان یافته به ساحت مقدس پيامبر اسلام از سوي رسانه هاي گروهي غرب نشان داد تلاشهاي پيدا و پنهان براي فشار و تضعيف جهان اسلام در حال انجام است و در این میان اصل تفرقه افکني نيز محوريت يافته است.
از اين رو با نامگذاري سال جاري به عنوان سال پيامبر اعظم که به تعبير رهبر معظم انقلاب ، وجود ايشان در عرصه بين المللي نيز نقطه پيوند عقايد و عواطف همه ملتهاي مسلمان و همه امت اسلامي است، مي توان اميدوار بود که جهان اسلام ، به ويژه دولتها ، انديشمندان ، صاحب نظران و رسانه هاي گروهي داخلی و خارجی با درک دقيق موقعيت کنوني جهان اسلام ، در تبيين حقايق دين مبين اسلام و شخصيت منحصر به فرد پيامبر گرامی اسلام که پيامبر صلح و دوستي است ، و شناساندن وی به جهان تشنه معنویت و عدالت، تلاشي دوچندان داشته باشند و راه را بر خرافه ، تحجر و توطئه هاي دشمنان اسلام ببندند.
امید آن که شاهد شناخت واقعی جهانیان از اسلام ناب محمدی و پیامبر عظیم الشان اسلام بوده و روزی را به نظاره نشینیم که جهانیان فوج فوج، به دین مبین اسلام گرایش پیدا نمایند. واین وعده الهی است که:
بسم الله الحمن الرحیم
اذا جاء نصرالله والفتح * و رأیت الناس یدخلون فی دین الله افواجا * فسبح بحمد ربک و استغفره انه کان توابا*
به امید آن روز
دوشنبه پانزدهم خرداد 1385
پیام مقام معظم رهبری به مناسبت آغاز سال جدید و نام گذاری این سال به نام پیامبر اعظم
بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم
يا مقلّب القلوب و الأبصار، يا مدبّر اللّيل و النهار، يا محوّل الحول و الاحوال، حوّل حالنا الى احسن الحال.
امسال، اول فروردين با ايّام اربعين حسينى همراه است. اربعين هم خود يك فروردين ديگر است. اولين شكوفه هاى عاشورايى در اربعين شكفته شد. اولين جوشش هاى چشمه ى جوشان محبت حسينى - كه شطّ هميشه جارى زيارت را در طول اين قرنها به راه انداخته است - در اربعين پديد آمد. مغناطيس پُرجاذبهى حسينى، اولين دلها را در اربعين به سوى خود جذب كرد؛ رفتن جابربن عبداللَّه و عطيّه به زيارت امام حسين در روز اربعين، سرآغاز حركت پُربركتى بود كه در طول قرنها تا امروز، پيوسته و پي درپى اين حركت پُرشكوهتر، پُرجاذبه تر و پُرشورتر شده است و نام و ياد عاشورا را روزبهروز در دنيا زندهتر كرده است.
تصادف اول فروردين با اربعين حسينى، در حقيقت تقارن دو فروردين است؛ تقارن دو بهار است. ضمن تسليت به همه ى مؤمنين و همه ى شيعيان و مسلمانان به مناسبت اربعين حسينى، عيد نوروز و آغاز بهار را به ايرانيان و به ديگر ملتهايى كه عيد نوروز را گرامى مىدارند، تبريك عرض مىكنم؛ بالخصوص به ايثارگران كشورمان و به خانواده هاى مجاهد و ايثارگرى كه با همه ى وجود و توان خود، در راه اعتلاى اسلام و ايران تلاش كردند.
خوشبختانه كشور با قطع نظر از بهار طبيعت، در بهار اميد و حركت و نشاط است. روى كار آمدن يك دولت مردمى، و حماسه ى خدمت رسانى و شور و نشاط جوانان در عرصه هاى مختلف، كشور را در فروردينى از اميد و نشاط قرار داده است؛ و عيد واقعى براى هر ملت، چنين وضعيتى است. اينها همه از بركات مشاركت عمومى و همبستگى ملى است كه ملت ايران در سال 84 آن را سرلوحه ى كار و تلاش خود قرار داد. موفقيتهاى ملت - چه در زمينه ى حضور مردمى و مشاركت عمومى، چه در نشان دادن شاخصهاى همبستگى ملى در سال 84 درخشان بود. انتخابات پُرشكوه و حضور مردمى پُرشور و تشكيل يافتن يك دولت برخاسته ى از مردم و متعهد به خدمت رسانى؛ و پيشرفتها و موفقيتهايى در زمينه هاى گوناگون در كشور، از موفقيتهاى بزرگ ملت ما در سال 84 بود.
درست است كه در كنار اين موفقيتهاى بزرگ، تلخي ها و سوانح و فقدانهاى دردناك و جفاهايى هم داشتهايم - چه به حرمت پيامبر اكرم، چه به قداست حريم عسكريين، چه به ياد شهيدان گرامى، چه به عزت ملت ايران - كه آنها را در سال گذشته ملت ايران آزموده؛ اما عزم انقلابى بر آن است كه به حول و قوه الهى، از تلخى ها، پلكانى به سوى شيريني ها بسازيم و سختي ها را به سختكوشى ها تبديل كنيم؛ اين درس اسلام و درس پيامبر عظيم الشأن اسلام است.
در اين مقطع زمانى، ياد و نام مبارك پيامبر اعظم از هميشه زندهتر است؛ و اين يكى از تدابير حكمت و الطاف خفيّه ى الهى است. امروز امت اسلام و ملت ما بيش از هميشه به پيغمبر اعظم خود نيازمند است؛ به هدايت او، به بشارت و انذار او، به پيام و معنويت او، و به رحمتى كه او به انسانها درس داد و تعليم داد. امروز درس پيغمبر اسلام براى امتش و براى همه ى بشريت، درسِ عالم شدن، قوى شدن، درس اخلاق و كرامت، درس رحمت، درس جهاد و عزت، و درس مقاومت است. پس نام امسال به طور طبيعى، نام مبارك پيامبر اعظم است. در سايه ى اين نام و اين ياد، ملت ما درسهاى پيغمبر را بايد مرور كند و آنها را به درسهاى زندگى و برنامه هاى جارى خود تبديل كند. ملت ما به شاگردى مكتب نبوى و درس محمّدى (صلّىاللَّهعليهوآله) افتخار مى كند. ملت ما پرچم اسلام را در ميان امت اسلامى با استقامت و استحكام برافراشته است؛ سختى ها را تحمل كرده است و كاميابى هاى حضور در اين ميدان شرف و افتخار را ديده است و به فضل الهى، كاميابى هاى بيشتر در راه است.
ما درس اخلاق پيغمبر، درس عزت پيامبر اعظم، درس علم آموزى و درس رحمت و كرامت و درس وحدتى را كه ايشان به ما داد و درسهاى زندگى ماست، بايد در برنامه ى زندگى خودمان قرار بدهيم.
امروز دولتى مصمم و خدمتگزار در وسط ميدان، با مردمى آماده به كار و سرشار از اميد، و با جوانانى پُرشور و بااستعداد، در اين سرزمين حضور دارند و اين نويد بزرگى براى آيندهى كشور و ملت ماست.
از خداوند متعال خواهانيم كه روح مطهر پيامبر اعظم را از ما خشنود كند و بركات خود را به آن پيامبر رحمت و عزت و به امت او روزبه روز افزون فرمايد؛ و قلب مقدس ولى ّعصر (ارواحنافداه) را از ما شاد كند و ما را در پيمودن اين راه دشوار موفق و مؤيّد بدارد؛ و روح شهيدان عزيز و روح مطهر امام بزرگوار ما را در جوار اولياء و بندگان صالحش، سرشار از نعمت خود قرار دهد.
والسّلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته












