دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391
به مناسبت ایام فاطمیه و شهادت مظلومانه حضرت فاطمه زهرا (س)

به يك نگاه دلم را خراب كن بانو
و در تمام دلم انقلاب كن بانو
خيال ديدن تو دلنواز و رؤيايي است
بيا بيا و مرا غرق خواب كن بانو
هزار بار دعا كردم آرزوي تو را
بيا دعاي مرا مستجاب كن بانو
هنوز هم لب مردان كربلا تشنه است
تو كوثري، تو بيا فكر آب كن بانو
بدون خواهش تو مهديت نمي آيد
خودت بيا پسرت را مجاب كن بانو
هنوز هم نفسي مي كشد در اينجا عشق
بيا كه زنده بماند، شتاب كن بانو
یا فاطمه جان
یاریمان کن؛ در انتظار روزی که فرزندت بیاید
تا انتقام صورت نیلی ات را بگیرد، ثابت قدم بمانیم...
آمین
برای رفتن به وبلاگ تخصصی فاطمی روی آدرس زیر کلیک کنید:
www.ya-fatemeh-zahra.blogfa.com
التماس دعا
سه شنبه دوازدهم بهمن 1389
به مناسبت رحلت جانگداز پیامبر گرامی اسلام
آخرین صحبتهای پیامبر با حضرت زهرا(س)
رحلت حضرت محمد(ص) آن پیام آور صلح و دوستی، اسوه حق و حقیقت تلخ و جانگذاز است، این واقعه غمبارترین لحظه تاریخ برای مسلمانان جهان است که قرآن کریم، وحی الهی، این نور هدایت را برای همیشه تاریخ از آن حضرت به یادگار دارند.
در آخرین روزهای زندگی پیامبر اسلام که آن حضرت در بستر بیماری بود و امیدی نیز به بهبودی ایشان نبود، اضطراب و دلهره مدینه را فراگرفته و همگان به هر شکل ممکن، پیگیر شرایط و اوضاع جسمانی پیامبر بودند .
حضرت فاطمه زهرا(س) دختر گرامی پیامبر اسلام در کنار بستر پدر حضوری دائمی داشت .
علاقه وافر و بی اندازه پیامبر(ص) به حضرت فاطمه بر کسی پوشیده نیست، این علاقه چنان بود که پیامبر می فرمود: فاطمه پاره تن من است، خشنودی وی خشنودی من و خشم او خشم من است .
ابن عباس گفته است: پیامبر گرامی در حالی که سر او در آغوش علی بود جان سپرد . همان شخص افزود که عایشه مدعی است که سر پیامبر بر سینه او بود که جان سپرد . ابن عباس گفته او را تکذیب کرد و گفت: پیامبر در آغوش علی (ع) جان سپرد و علی و برادر من « فضل » او را غسل دادند .
در تمام روزهایی که پیامبر بستری بود فاطمه (س) در کنار بستر نشسته و لحظهای از او دور نمیشد . ناگاه پیامبر به دختر خود اشاره کرد که با او سخن بگوید . دختر پیامبر قدری خم شد و سر را نزدیک پیامبر آورد . آنگاه پیامبر با او به طور آهسته سخن گفت . کسانی که در کنار بستر پیامبر بودند از حقیقت گفتگوی آنها آگاه نشدند .
وقتی سخن پیامبر به پایان رسید حضرت زهرا سخت گریست و سیلاب اشک از دیدگان او جاری شد . ولی مقارن همین وضع پیامبر بار دیگر به او اشاره کرد و آهسته با او سخن گفت . این بار فاطمه زهرا(س) با چهرهای باز و قیافهای خندان و لبان پرتبسم سر برداشت . وجود این دو حالت متضاد در وقت مقارن حاضران را به تعجب واداشت .
آنان از دختر پیامبر خواستند از حقیقت گفتار پیامبر آگاهشان سازد و علت بروز این دو حالت مختلف را برای آنان روشن کند . حضرت زهرا فرمود : من راز رسول خدا را فاش نمیکنم .
پس از درگذشت پیامبر، حضرت فاطمه زهرا (س ) روی اصرار، آنان را از حقیقت ماجرا آگاه ساخت و فرمود : پدرم در نخستین بار مرا از مرگ خود مطلع و اظهار کرد که من از این بیماری بهبودی نمییابم . برای همین به من گریه و ناله دست داد، ولی بار دیگر به من گفت که تو نخستین کسی هستی که از اهل بیت من، به من ملحق میشوی . این خبر به من نشاط و سرور بخشید، فهمیدم که پس از اندکی به پدر ملحق میگردم .
روح مقدس و بزرگ آن سفیر الهی نیمروز دوشنبه در 28 ماه صفر به ملکوت اعلاء پیوست. امیرمؤمنان پیکر مطهر پیامبر را غسل داد و کفن کرد ، زیرا پیامبر فرموده بود که نزدیکترین فرد مرا غسل خواهد داد و این شخص جز علی کسی نبود .
نخستین کسی نیز که بر پیامبر نماز گزارد امیرمؤمنان بود .
--------------------------------------------------------------------------------
ارشاد /98، صحیح بخاری ج 5/21 ، طبقات ابن سعد و کامل، نهج البلاغه، سیره ابن هشام
سه شنبه پنجم بهمن 1389
راههای کسب دانش
خداوند درباره رسول اکرم میفرماید : « ا لم یجدک یتیما فاوی و وجدک ضالا فهدی و وجدک عائلا فاغنی »( 1 ). آیا تو یتیمی نبودی که خدا به تو پناه داد ؟ گمراه و بی خبر نبودی که خدا تو را راهنمایی کرد و با خبرت ساخت ؟ تهیدست نبودی که خداوند تو را بی نیاز ساخت ؟ اما سخن در معلم است که لزوما چی و کی باید باشد ؟ آیا انسان حتما باید از بشر دیگر علم بیاموزد ، پس حتما لازم است کلید دانش بشرهای دیگر را که نامش " سواد داشتن " است در اختیار داشته باشد ؟ آیا انسان را آن پایه نیست که مبتکر باشد ؟ آیا انسان نمیتواند بی نیاز از انسانهای دیگر ، کتاب طبیعت و خلقت را مطالعه کند ؟ آیا انسان را آن مقام و درجه نیست که با غیب و ملکوت اتصال پیدا کند و خداوند مستقیما معلم و هادی او باشد ؟ قرآن کریم درباره پیغمبر میفرماید : « و ما ینطق عن الهوی ، ان هو الا وحی یوحی علمه شدید القوی »( 2 ) . او از هوای نفس سخن نمیگوید ، آنچه میگوید جز وحی که به او میرسد نیست . آن که دارای نیروهای زیادی است او را تعلیم داده است . علی ( علیه السلام ) درباره رسول اکرم میفرماید : « و لقد قرن الله به منذ کان فطیما اعظم ملک من ملائکته یسلک به طریق المکارم و محاسن أخلاق العالم » ( 3 ) . از آن زمان که کودک بود و تازه از شیر گرفته شده بود ، خداوند بزرگترین فرشته خویش را مأمور و مراقب او قرار داده ، آن فرشته او را در راههای مکرمت میبرد و به نیکوترین اخلاق جهان سوق میداد .
::آن طرف که عشق میافزود درد
بوحنیفه و شافعی درسی نکرد ::
::عاشقان را شد مدرس حسن دوست
دفتر و درس و سبقشان روی اوست ::
::خامشاند و نعره تکرارشان
میرود تا عرش و تخت یارشان ::
::درسشان آشوب و چرخ و لوله
نی زیادات است و باب و سلسله ( 4 ) ::
::سلسله این قوم جعد مشکبار
مسأله دور است اما دور یار::
::هر که در خلوت به بینش یافت راه
او ز دانشها نجوید دستگاه ( 5 ) ::
عارف از پرتو میراز معانی دانست گوهر هر کس از این لعل توانی
دانست
شرح مجموعه گل مرغ سحر داند و بس که نه هر کو ورقی خواند معانی
دانست
ای که از دفتر عقل آیت عشق آموزی ترسم این نکته به تحقیق نتانی
دانست
سه شنبه پنجم بهمن 1389
اخلاق و سیره فردی پیامبر اکرم
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پاره ای از شب، گاهی نصف، گاهی ثلث و گاهی دو ثلث شب را به عبادت می پرداخت. با اینکه تمام روزش خصوصا در اوقات توقف در مدینه در تلاش بود، از وقت عبادتش نمی کاست. او آرامش کامل خویش را در عبادت و راز و نیاز با حق می یافت. عبادتش به منظور طمع بهشت و یا ترس از جهنم نبود، عاشقانه و سپاسگزارانه بود. روزی یکی از همسرانش گفت: تو دیگر چرا آن همه عبادت می کنی؟ تو که آمرزیده ای! جواب داد: آیا یک بنده سپاسگزار نباشم؟ بسیار روزه می گرفت. علاوه بر ماه رمضان و قسمتی از شعبان، یک روز در میان روزه می گرفت. دهه آخر ماه رمضان بسترش به کلی جمع می شد و در مسجد معتکف می گشت و یکسره به عبادت می پرداخت، ولی به دیگران می گفت: کافی است در هر ماه سه روز روزه بگیرید. می گفت: به اندازه طاقت عبادت کنید، بیش از ظرفیت خود بر خود تحمیل نکنید که اثر معکوس دارد. با رهبانیت و انزوا و گوشه گیری و ترک اهل و عیال مخالف بود. بعضی از اصحاب که چنین تصمیمی گرفته بودند مورد انکار و ملامت قرار گرفتند. می فرمود: بدن شما، زن و فرزند شما و یاران شما همه حقوقی بر شما دارند و می باید آنها را رعایت کنید. در حال انفراد، عبادت را طول می داد. گاهی در حال تهجد ساعتها سرگرم بود، اما در جماعت به اختصار می کوشید، رعایت حال اضعف مامومین را لازم می شمرد و به آن توصیه می کرد.
زهد و ساده زیستی
زهد و ساده زیستی از اصول زندگی او بود. ساده غذا می خورد، ساده لباس می پوشید و ساده حرکت می کرد. زیراندازش غالبا حصیر بود، بر روی زمین می نشست، با دست خود از بز شیر می دوشید و بر مرکب بی زین و پالان سوار می شد و از اینکه کسی در رکابش حرکت کند به شدت جلوگیری می کرد. قوت غالبش نان جوین و خرما بود. کفش و جامه اش را با دست خویش وصله می کرد. در عین سادگی طرفدار فلسفه فقر نبود. مال و ثروت را به سود جامعه و برای صرف در راه های مشروع لازم می شمرد و می گفت: «نعم المال الصالح للرجل الصالح؛ چه نیکوست ثروتی که از راه مشروع به دست آید برای آدمی که شایسته داشتن ثروت باشد و بداند چگونه صرف کند» (محجة البیضاء، ج 6، ص 44) و هم می فرمود: «نعم العون علی تقوی الله الغنی؛ مال و ثروت کمک خوبی است برای تقوا» (وسائل، ج 12، ص 16).
اراده و استقامت
اراده و استقامتش بی نظیر بود، به طوری که از او به یارانش سرایت کرده بود. دوره بیست و سه ساله بعثتش یکسره درس اراده و استقامت است. او در تاریخ زندگی اش مکرر در شرایطی قرار گرفت که امیدها از همه جا قطع می شد، ولی او یک لحظه تصور شکست را در مخیله اش راه نداد، ایمان نیرومندش به موفقیت یک لحظه متزلزل نشد.
رهبری و مدیریت و مشورت
با اینکه فرمانش میان اصحاب بی درنگ اجرا می شد و آنها مکرر می گفتند چون به تو ایمان قاطع داریم، اگر فرمان دهی که خود را در دریا غرق کنیم و یا در آتش بیفکنیم می کنیم، او هرگز به روش مستبدان رفتار نمی کرد. در کارهایی که از طرف خدا دستور نرسیده بود، با اصحاب مشورت می کرد و نظر آنها را محرم می شمرد و از این راه به آنها شخصیت می داد. در جنگ بدر مساله اقدام به جنگ، همچنین تعیین محل اردوگاه و نحوه رفتار با اسرای جنگی را به شور گذاشت. در جنگ احد نیز راجع به اینکه شهر مدینه را اردوگاه قرار دهند و یا اردو را به خارج ببرند، به مشورت پرداخت. در جنگ خندق و در جنگ تبوک نیز با اصحاب به شور پرداخت. نرمی و مهربانی پیغمبر، عفو و گذشتش، استغفارهایش برای اصحاب و بیتابی اش برای بخشش گناه امت، همچنین به حساب آوردنش اصحاب و یاران را، طرف شور قرار دادن آنها و شخصیت دادن به آنها از علل عمده نفوذ عظیم و بی نظیر او در جمع اصحابش بود.
قرآن کریم به این مطلب اشاره می کند آنجا که می فرماید: به موجب مهربانی ای که خدا در دل تو قرار داده تو با یاران خویش نرمش نشان می دهی. اگر تو درشتخو و سخت دل می بودی از دورت پراکنده می شدند. پس عفو و بخشایش داشته باش و برای آنها نزد خداوند استغفار کن و با آنها در کارها مشورت کن. هرگاه عزمت جزم شد، دیگر بر خدا توکل کن و تردید به خود راه مده.
نظم و انضباط
نظم و انضباط بر کارهایش حکمفرما بود. اوقات خویش را تقسیم می کرد و به این عمل توصیه می نمود. اصحابش تحت تاثیر نفوذ او دقیقا انضباط را رعایت می کردند. برخی تصمیمات را لازم می شمرد آشکار نکند؛ مبادا که دشمن از آن آگاه گردد. یارانش تصمیماتش را بدون چون و چرا به کار می بستند. مثلا فرمان می داد که آماده باشید، فردا حرکت کنیم، همه به طرفی که او فرمان می داد همراهش روانه می شدند، بدون آنکه از مقصد نهایی آگاه باشند و در لحظات آخر آگاه می شدند. گاه به عده ای دستور می داد که به طرفی حرکت کنند و نامه ای به فرمانده آنها می داد و می گفت: بعد از چند روز که به فلان نقطه رسیدی نامه را باز کن و دستور را اجرا کن آنها چنین می کردند و پیش از رسیدن به آن نقطه نمی دانستند مقصد نهایی کجاست و برای چه ماموریتی می روند، و بدین ترتیب دشمن و جاسوسهای دشمن را بی خبر می گذاشت و احیانا آنها را غافلگیر می کرد.
ظرفیت شنیدن انتقاد و تنفر از مداحی و چاپلوسی
او گاهی با اعتراضات برخی یاران مواجه می شد، اما بدون آنکه درشتی کند نظرشان را به آنچه خود تصمیم گرفته بود جلب و موافق می کرد. از شنیدن مداحی و چاپلوسی بیزار بود و می گفت: به چهره مداحان و چاپلوسان خاک بپاشید. محکم کاری را دوست داشت. مایل بود کاری که انجام می دهد متقن و محکم باشد تا آنجا که وقتی یار مخلصش سعد ابن معاذ از دنیا رفت و او را در قبر نهادند، او با دست خویش سنگها و خشتهای او را جابجا و محکم کرد و آنگاه گفت: من می دانم که طولی نمی کشد همه اینها خراب می شود، اما خداوند دوست می دارد که هرگاه بنده ای کاری انجام می دهد آن را محکم و متقن انجام دهد. (بحار الانوار، ج 22، ص107).
مبارزه با نقاط ضعف
او از نقاط ضعف مردم و جهالتهای آنان استفاده نمی کرد. برعکس، با آن نقاط ضعف مبارزه می کرد و مردم را به جهالتشان واقف می ساخت. روزی که ابراهیم فرزند پیامبر پسر هیجده ماهه اش از دنیا رفت، از قضا آن روز خورشید گرفت. مردم گفتند: علت اینکه کسوف شد مصیبتی است که بر پیغمبر خدا وارد شد. او در مقابل این خیال جاهلانه مردم سکوت نکرد و از این نقطه ضعف استفاده نکرد، بلکه به منبر رفت و گفت: ایها الناس! ماه و خورشید دو آیت از آیات خدا هستند و برای مردن کسی نمی گیرند.
واجد بودن شرایط رهبری
شرایط رهبری از حس تشخیص، قاطعیت، عدم تردید و دو دلی، شهامت، اقدام و بیم نداشتن از عواقب احتمالی، پیش بینی و دور اندیشی، ظرفیت تحمل انتقادات، شناخت افراد و تواناییهای آنان و تفویض اختیارات در خور تواناییها، نرمی در مسائل فردی و صلابت در مسائل اصولی، شخصیت دادن به پیروان و به حساب آوردن آنان و پرورش استعدادهای عقلی و عاطفی و عملی آنها، پرهیز از استبداد و از میل به اطاعت کورکورانه، تواضع و فروتنی، سادگی و درویشی، وقار و متانت، علاقه شدید به سازمان و تشکیلات برای شکل دادن و انتظام دادن به نیروهای انسانی - همه را - در حد کمال داشت، می گفت: " اگر سه نفر با هم مسافرت می کنید، یک نفرتان را به عنوان رئیس و فرمانده انتخاب کنید."
در دستگاه خود در مدینه تشکیلات خاص ترتیب داد، از آن جمله جمعی دبیر به وجود آورد و هر دسته ای کار مخصوصی داشتند: برخی کاتب وحی بودند و قرآن را می نوشتند، برخی متصدی نامه های خصوصی بودند، برخی عقود و معاملات مردم را ثبت می کردند، برخی دفاتر صدقات و مالیات را می نوشتند، برخی مسؤول عهدنامه ها و پیمان نامه ها بودند. در کتب تواریخ از قبیل تاریخ یعقوبی و التنبیه و الاشراف مسعودی و معجم البلدان بلاذری و طبقات ابن سعد، همه اینها ضبط شده است.
شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
ولادت با سعادت پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله و امام جعفر صادق مبارک
|
![]() |
شادمانه (مولودی) |
![]() |
زیارتنامه (صوتی) |
![]() |
زیارت مجازی حرم نبوی |
![]() |
لعل لب یار (حدیث) |
![]() |
نصایح پیامبر (ص) |
![]() |
پیامبر (ص) را بیشتر بشناسیم (معرفی کتاب) |
![]() |
کتابخانه پیامبر |
![]() |
ویژه نامه سال گذشته |
![]() |
تصاویر ویژه |
![]() |












یکشنبه چهارم اسفند 1387
چگونگى وفات پيامبر صلّى اللّه عليه و آله
آن شخص عرض كرد: مى خواهم به حضور رسول خدا وارد شوم .
امام علىّ عليه السلام اظهار نمود: چون حضرت سخت بيمار مى باشد، اكنون نمى توانى به حضور حضرتش برسى ، خواسته ات را به من بگو؟
آن شخص عرض كرد: چاره اى نيست مگر آن كه بر ايشان وارد شوم ، علىّ عليه السلام به درون منزل مراجعت نمود و از پيغمبر خدا صلّى اللّه عليه و آله براى ورود آن شخص ، اجازه خواست وحضرت رسول اجازه فرمود.
هنگامى كه آن شخص وارد منزل گرديد و كنار بستر حضرت نشست اظهار داشت : اى پيامبر خدا! من ماءمور الهى براى شما هستم .
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود: از كدام دسته اى ؟
آن شخص پاسخ داد: من ملك الموت مى باشم ، خداوند تو را مخيّر ساخته است بين اين كه ملاقات خدا و مرگ را بپذيرى و يا آن كه در دنيا باقى بمانى .
حضرت رسول صلوات اللّه عليه فرمود: مرا مهلت بده تا جبرئيل نازل گردد و با او مشورت نمايم ؛ چون جبرئيل نازل شد، عرض كرد: اى محمّد! آخرت براى تو بهتر خواهد بود.
و لذا حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله ملاقات با خدا و ترك دنيا را برگزيد.
جبرئيل از عزرائيل تقاضا نمود: عجله نكن و اندكى صبر نما تا من به سوى پروردگارم بروم و مراجعت نمايم .
عزرائيل اظهار داشت : خير، اجازه ندارم و در همان لحظه روح مقدّس آن حضرت به ملكوت اعلى پرواز نمود.
منبع: aviny.com
سه شنبه بیست و ششم دی 1385
داستان مباهله
آيه مباهله
(فمن حاجك فيه من بعد ما جائك من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم و نسائنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم ثمنبتهل فنجعل لعنه الله على الكاذبين)(آل عمران: 61).
«هركس با تو پس از آن كه آگاه شدى، به مجادله برخيزد، بگوبياييد تا بخوانيم فرزندان خود و فرزندان شما را، زنان خود وزنان شما را، و جانهاى خود و جانهاى شما را و لعنتخدا بر گروهدروغگو بفرستيم» .
مفسران مىنويسند: پيامبر اسلام(ص)به موازات مكاتبه با سراندول جهان، و مراكز مذهبى نامهاى به اسقف نجران «ابوحارثه»نوشت و طى آن نامه ساكنان «نجران» را به آئين اسلام دعوت نموداينك مضمون نامه آن حضرت:
«به نام خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب(اين نامهاى است)ازمحمد پيامبر و رسول خدا به اسقف نجران خداى ابراهيم و اسحاق ويعقوب و احمد را ستايش مىكنم و شماها را از پرستش بندگان بهپرستش خدا دعوت مىنمايم، شما را دعوت مىكنم كه از ولايتبندگانخدا خارج شويد و در ولايتخداوند وارد آئيد، و اگر دعوت مرانپذيرفتيد(لااقل)بايد به حكومت اسلامى ماليات(جزيه)بپردازيد(كهدر برابر اين مبلغ جزئى از جان و مال شما دفاع مىكند)و در غيراين صورت به شما اعلام خطر مىشود» .
و برخى از مصادر تاريخى شيعه اضافه مىكند: پيامبر آيه مربوط به اهل كتاب را كه در آن همگى به پرستش خداى يگانه دعوتشدهاند، نيز نوشت.
نمايندگان پيامبر وارد نجران شده، نامه پيامبر را به«اسقف» دادند، وى نامه را با دقت هرچه تمامتر خوانده و براىتصميم شورائى مركب از شخصيتهاى بارز مذهبى و غير مذهبى تشكيلداد، يكى از افراد طرف مشورت «شرحبيل» بود كه به عقل و درايتو كاردانى معروفيت كامل داشت، وى در پاسخ اسقف چنين اظهارنمود، اطلاعات من در مسائل مذهبى بسيار ناچيز است، بنابراين منحق اظهار نظر ندارم و اگر در غير اين موضوع با من وارد شورمىشديد، من مىتوانستم راهحلهائى در اختيار شما بگذارم.
ولى ناچارم مطلبى را تذكر دهم و آن اين كه: ما كرارا ازپيشوايان مذهبى خود شنيدهايم: روزى منصب نبوت از نسل «اسحاق»به فرزندان «اسماعيل» انتقال خواهد يافت. و هيچ بعيد نيست كه«محمد» كه از اولاد اسماعيل است، همان پيامبر موعود باشد.
شورى نظر داد كه گروهى به عنوان «هيئتى از نجران» به مدينهبرود، تا از نزديك با محمد(ص)تماس گرفته و دلائل نبوت او رابررسى كنند.
شصت تن از زبدهترين و داناترين مردم نجران انتخاب شدند و درراس آنان سه پيشواى مذهبى بود اين سه تن عبارت بودند از:
1 - «ابوحارثه بن علقمه» كه اسقف اعظم نجران كه نمايندهرسمى كليساهاى روم در حجاز بود.
2 - «عبدالمسيح» رئيس هيئت و به عقل و تدبير و كاردانىمعروف بود.
3 - «ايهم» كه فرد كهنسال و شخصيت محترم ملت نجران بهشمار مىرفت .
هيئت نجران، طرف عصر درحالى كه لباسهاى تجملى ابريشمى بر تنو انگشترهاى طلا بر دست و صليبها بر گردن داشتند، وارد مسجد شدهبه پيامبر سلام كردند، ولى وضع زننده و نامناسب آنان آنهم درمسجد، پيامبر را سخت ناراحت نمود. احساس كردند كه از آنانناراحتشده است، اما علت ناراحتى را ندانستند، فورا با عثمانبن عفان و عبدالرحمان بن عوف كه سابقه آشنائى با آنان داشتند،تماس گرفتند و جريان را به آنها گفتند آنان اظهار داشتند كه حلاين گره به دست على بن ابى طالب(ع)است، آنان به اميرمومنانمراجعه كردند على(ع)در پاسخ آنها چنين گفت: شما بايد لباسهاىخود را تغيير دهيد، و با وضع ساده، بدون زر و زيور به حضورحضرت بيائيد. در اين صورت مورد احترام و تكريم قرار خواهيدگرفت» .
نمايندگان نجران با لباس ساده بدون انگشتر طلا، شرفياب محضرپيامبر شده و سلام كردند، پيامبر با احترام خاص پاسخ سلام آنانرا داد، و برخى از هدايائى را كه براى وى آورده بودند، پذيرفت.
نمايندگان پيش از آن كه وارد مذاكره شوند، اظهار كردند كهوقت نماز آنان رسيده است، پيامبر اجازه داد كه نمازهاى خود رادر مسجد مدينه درحالى كه رو به مشرق ايستاده بودند، بخوانند.
سيرهنويس معروف «برهان الدين حلبى» مىنويسد: پيامبر به آنان گفت من شما را به آئين توحيد و پرستش خداى يگانه، و تسليم در برابر اوامر او دعوت مىكنم، سپس آياتى چنداز قرآن براى آنان خواند.
آنان در پاسخ گفتند: اگر مقصود از اسلام ايمان به خداى يگانهاست، ما قبلا به او ايمان آورده و به احكام وى عمل مىنمائيم.
پيامبر در پاسخ آنان گفت: اسلام علائمى دارد چگونه مىگوييدخداى يگانه را پرستش مىكنيد درصورتى كه شماها صليب را مىپرستيدو از خوردن گوشتخوك پرهيز نمىكنيد و مسيح را فرزند خدامىدانيد.
نمايندگان نجران گفتند: آرى او فرزند خداست زيرا مادر اومريم، بدون نزديكى با كسى، او را به دنيا آورد، ناچار بايد اوفرزند خدا باشد در اين موقع فرشته وحى بر پيامبر نازل شد و اينآيه را آورد:
(ان مثل عيسى عند الله كمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له كنفيكون)(آل عمران: 59).
تولد عيسى از مادر بدون آن كه كسى با او نزديكى كند، نزد خداهمچون آدم است كه او را از خاك آفريد و سپس به او فرمود: موجودباش او هم فورا موجود شد(بنابراين ولادت مسيح بدون پدر دليل برالوهيت او نيست).
مسيحيان نجران در مقابل منطق وحى ناگزير شدند راه مجادله درپيش گيرند و پيشنهاد مباهله دادهاند، در آن موقع پيك الهى نازلشد پيامبر را نيز به مباهله مامور ساخت، طرفين به فيصله دادنمساله از طريق مباهله آماده شدند و قرار شد فردا همگى براىمباهله حاضر و آماده شوند.
وقت مباهله فرا رسيد و قرار بود كه مباهله در نقطه خارج ازشهر مدينه در دامنه صحرا انجام گيرد پيامبر از ميان مسلمانان وبستگان زياد فقط چهار نفر را براى مباهله برگزيد و اين چهار تنجز على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام كسى ديگر نبود.
سران هيئت نمايندگى نجران با يكديگر گفتگو مىكردند و مىگفتنداگر محمد با شكوه مادى به ميدان مباهله وارد شود، اعتمادى بهادعاى او نيست، و اگر به وضع ساده همراه عزيزانش گام در صحراىمباهله بگذارد، عمل او گواه بر اعتماد او به نبوت خويش است تاآنجا كه عزيزان خود را به ميدان مباهله آورده است، هنوز در اينگفتگو بودند كه چهرههاى معصومى براى آنان آشكار گشت همگى باهمگفتند اين مرد به دعوت خود اعتقاد راسخ دارد و گرنه يك فرددروغگو يا شاك عزيزان خود را در معرض بلاى آسمانى قرار نمىدهد ولذا با ديدن اين وضع وارد شور شدند و از مباهله منصرف گشتندقرار شد هر سال مبلغى به عنوان جزيه(ماليات سرانه)بپردازند ودر برابر آن حكومت اسلامى از مال و جان آنان دفاع كنند.
عائشه مىگويد: روز مباهله پيامبر اسلام چهارتن همراهان خود رازير چادر مشكى رنگى، وارد كرد و اين آيه را تلاوت نمود: (انمايريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا)زمخشرىپس از بيان نكات آيه مباهله در پايان بحث مىنويسد: سرگذشتمباهله و مفاد اين آيه بزرگترين گواه بر فضيلت اصحاب كساء استو سندى زنده بر حقانيت آئين اسلام مىباشد.
داستان مباهله بزرگترين سند فضيلتبراى اهل پيامبر است زيراالفاظ و مفردات آيه حاكى است كه همراهان پيامبر در چه پايهاىاز فضيلت قرار داشتند، زيرا پيامبر در اين آيه، علاوه بر اين كهحسن و حسين عليهما السلام را فرزندان خود، و فاطمه(س)را يگانهزن منتسب به خاندان خويش مىخواند، از شخص على(ع)به عنوان«انفسنا» تعبير مىكند و آن شخصيت عظيم جهان انسانى را بهمنزله جان پيامبر مىداند، فضيلتى بالاتر از اين كه يك شخص ازنظر معنويت و فضيلتبه پايهاى برسد كه خداوند بزرگ او را بهمنزله جان و روح پيامبر بخواند.
آيا اين آيه گواه برترى اميرمومنان بر تمام مسلمانان جهان نيست؟
از رواياتى كه از پيشوايان مذهبى ما وارد شده است، استفاده مىشود كه موضوع مباهله اختصاص به پيامبر نداشته و هر فردمسلمانى در مسائل مذهبى مىتواند با مخالفان خود به مباهلهبرخيزد و شيوه مباهله و دعاى آن در كتابهاى حديث وارد شده براىاطلاع بيشتر به كتاب «نورالثقلين» مراجعه بفرمائيد.
در رساله حضرت استاد علامه طباطبائى(ره)چنين مىخوانيم:
«مباهله يكى از معجزات باقى اسلام است و هر فرد با ايمانى بهپيروى از نخستين پيشواى اسلام، مىتواند در راه اثبات حقيقتى ازحقائق اسلام با مخالفان خود به مباهله بپردازد و از خداوند جهاندرخواست كند كه طرف مخالف، را كيفر بدهد و محكوم سازد .
در اينجا تذكر چند نكته لازم است:
گذشته بر اين كه تمام مفسران و دانشمندان شيعه، موضوع مباهلهرا در كتابهاى خود آوردهاند از ميان علماء و دانشمندان اهلتسنن شصت نفر در كتابهاى خود پيرامون اين سرگذشتسخنانىگفتهاند و نكاتى يادآور شدهاند كه برخى را يادآور مىشويم:
1 - مسلم بن حجاج در صحيح خود كه دومين صحيح از صحاح ششگانهاست، مىنويسد:
«معاويه به سعد وقاص گفت: چرا على(ع)را سب نمىكنى؟ جوابداد: به خاطر سه خصلتى كه على(ع)داشت و من آرزو مىكنم كه يكىاز آنها را دارا بودم. او پس از سخنانى مىگويد: هنگامى كه آيهمباهله نازل گرديد پيامبر على(ع)و فاطمه و حسنين عليهم السلامرا خواست وقتى همگى جمع شدند، پيامبر گفت: «اللهم هولاءاهلى» آنان اهل بيت من هستند .
2 - حاكم نيشابورى در مستدرك خود مىگويد:
«اخبار متواتر از ابن عباس و غيره رسيده است كه پيامبر دستعلى و حسنين عليهم السلام را گرفت و فاطمه(س)را پشتسر قرار دادو رو به هيئت نمايندگى نجران كرد و گفت: «هولاء ابنائنا وانفسنا و نسائنا فهلموا انفسكم و ابنائكم و نسائكم ثم نبتهلفنجعل لعنهالله على الكاذبين» .
«اينان فرزندان ما و زنان و جانهاى ما هستند شما نيزبرخيزيد همانند آنها را بياوريد تا مباهله كنيم و لعنتخدا رابر گروه دروغگويان بفرستيم» .
3 - ثعلبى در تفسير خود مىنويسد:
«هنگامى كه پيامبر وارد صحنه مباهله شد، حسين(ع)را درآغوشداشت و دستحسن(ع)را گرفته بود و دخت گرامى او فاطمه(س)پشتسرپيامبر و على(ع)نيز پشتسر فاطمه گام برمىداشتند در اين موقعاسقف نجران گفت: «يا معشر النصارى انى لارى وجوها لو سالواالله ان يزيل جبلا من مكانه لازاله فلا تبتهلوا فتهلكوا» .
«همكيشان من، من چهرههاى معصومى را مشاهده مىكنم كه اگر ازخداوند بخواهند كه كوهى را از بيخ بكند، خدا دعاى آنان رامستجاب مىكند، هرگز مباهله نكنيد زيرا نابود مىشويد».
4 - زمخشرى در كشاف پس از نقل جملههايى كه از ثعلبى نقلكرديم، مىگويد:
«اسقف نجران افزود: به خدائى كه جان من در دست او است،نابودى اهل نجران نزديك شده است. اگر مباهله كنيد لباس انسانيتاز بدن شما كنده مىشود و به صورت حيوانات مسخ شده در مىآئيد وصحرا براى شما كانونى از آتش خداوند كه ريشه مسيحيان نجران رامىكند» .
5 - ابن حجر از محدث معروف دارقطنى نقل مىكند كه اميرمومنانروز شوراى عمر، براى برترى خود بر اعضاء شورى با آيه مباهلهاحتجاج كرد و گفت: آيا در ميان شما كسى هست كه پيوند خويشاوندىوى با پيامبر از من نزديكتر باشد، او را جان و نفس خود وفرزندان او را فرزندان خود و زن او را زنان خود معرفى كند؟ همهاعضاء شورى به تصديق على برخاسته و گفتند: نه هرگز جز تو كسىرا به اين خصوصيتسراغ نداريم .
سه شنبه سی ام آبان 1385
عکس های هوایی از مکان های مذهبی
یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385
شهادت امام جعفر صادق (ع) را به شما عزیزان تسلیت می گوییم
شنبه بیستم آبان 1385
حرمت همسايه هم عرض با حرمت مادر
اول همسايه، بعد خانه
يكى از پديدههايى كه در روابط همسايگان دخالت دارد و مىتواند بر مناسبات متقابل آنان اثر بگذارد، منزل مسكونى است. ديدگاه اسلامى بر اين نكته اصرار مىورزد كه همسايگان در آرامش و آسايش اهل خانه دخالت دارند و حتى مىتوانند بر رشد عاطفى، اخلاقى و فكرى والدين و فرزندان اثر بگذارند. از اين جهت، قبل از انتخاب خانهاى در هر محلهاى، لازم است اوضاع همسايگان و مجاورين منزل مورد نظر، بررسى شود و از نيک بودن افرادى كه قصد زندگي کردن در كنارشان را داريم، اطمينان حاصل نماييم. رسول اكرم صلي الله عليه و آله به پيروان آيين اسلام تاكيد مىفرمايد: "التمسوا الجار قبل شرى الدار؛ قبل از خريد خانه درباره همسايه تحقيق كنيد."
حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام با الهام از اين سخن پدر والا تبارشان خطاب به فرزندش امام حسن مجتبى عليهالسلام فرمودهاند: "يا بنى! الجار ثم الدار؛ اى فرزندم! اول همسايه، بعد خانه."
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: از خوشبختى مسلمان وسعت خانه، همسايه خوب و مركبي مناسب است.
|
امام ششم از پدرش امام باقرعليه السلام نقل كرده است كه در كتاب حضرت على عليه السلام چنين خواندم كه: رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: "همسايه همچون نفس انسان است و نبايد خسرانى متوجه او شود و روا نيست (بى دليل) مجرم تلقى گردد. و حرمت همسايه با احترام مادر در يك رديف است." |
علامه مجلسى اين روايت را با اندكى تفاوت در كتاب حلية المتقين آورده است. خاتم پيامبران خوش يمنى و مباركى زن، مسكن و مركب را در روايتى بيان فرموده و در فرازى از اين سخن پر فروغ، مسكنى را مبارك دانستهاند كه وسيع بوده و اهل آن از همسايگانى خوب برخوردارند و خانهاى را شوم دانستهاند كه محقر و تنگ بوده و اهل آن از دست همسايگان بد در رنج و عذابند.
رسول خدا صلي الله عليه و آله در بيانى نورانى فرموده است: وقتى دو نفر تو را در يك زمان دعوت كردند، دعوت كسى را كه خانهاش به تو نزديكتر است بپذير؛ زيرا كسى كه منزلش در قرب خانهات قرار دارد، در همسايگى مقدم است.
حفظ حرمت همسايه و توجه داشتن به ارزشهاى انسانى وى، از وظايف اخلاقى و وجدانى همسايگان است، پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله چنين گوهر افشانى كردهاند:
"من كان يومن بالله و اليوم الاخر فليكرم الجاره؛ هر كس به خدا و روز قيامت ايمان دارد بايد همسايهاش را حرمت نهد و اكرام نمايد."
امام ششم از پدرش امام باقرعليه السلام نقل كرده است كه در كتاب حضرت على عليه السلام چنين خواندم كه: رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: "همسايه همچون نفس انسان است و نبايد خسرانى متوجه او شود و روا نيست (بى دليل) مجرم تلقى گردد. و حرمت همسايه با احترام مادر در يك رديف است."
همچنين از آن حضرت روايت شده كه: "حرمة الجار على الجار كحرمة دمه؛ حرمت همسايه بر همسايه، همچون حرمت خون است."
احساس تعهد و مسئوليت در مقابل همسايگان، از وظايف ديگر ماست كه در منابع روايى به آن سفارش شده است. چنانکه حضرت محمد صلي الله عليه و آله فرمود: شايستگان (برگزيدگان) شما، صاحبان خرد هستند. سوال شد: صاحبان خرد چه كسانى هستند؟ فرمود: آنان صاحبان اخلاق نيكو، بردبارىهاى متين، صله ارحام، نيكى به پدر و مادر، و متعهدان نسبت به همسايگان و يتيمان بوده، اطعام كرده، سلام كردن را ترويج مىنمايند و نماز مىگذارند در حالى كه مردم در خواب غفلت فرو رفتهاند.
|
اگر خواستيم منزل مسكونى خود را در معرض فروش قرار دهيم، بهتر است اين موضوع را با همسايگان مطرح كنيم تا اگر طالب آن هستند، به خريد خانه ما مبادرت ورزند. زيرا به فرمايش رسول اكرم صلي الله عليه و آله همسايه در خريد خانه بر ديگران برترى و اولويت دارد. |
اگر خواستيم منزل مسكونى خود را در معرض فروش قرار دهيم، بهتر است كه اين موضوع را با همسايگان مطرح كنيم تا اگر طالب آن هستند، به خريد خانه ما مبادرت ورزند. زيرا به فرمايش رسول اكرم صلي الله عليه و آله همسايه در خريد خانه بر ديگران برترى و اولويت دارد.
در بيانى ديگر، آن حضرت تاكيد نمودهاند: وقتى كسى تمايل به فروش زمين يا منزلى دارد بايد نخست به همسايه خود پيشنهاد كند.
جابر مىگويد: پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: هر كه در بوستانى شريكى يا همسايهاى دارد نبايد قبل از آن كه با او در ميان بگذارد، آن را بفروشد.
نيكى به همسايه
از مواردى كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در سخنان متعدد و موقعيتهاى گوناگون مورد تاكيد و توجه قرار دادهاند. آن حضرت به مسلمانان توصيه نمودهاند: اگر خواستار آن هستيد كه پروردگار و فرستادهاش شما را دوست بدارند... با همسايگان به نيكى رفتار كنيد.
امام صادق عليه السلام از رسول خدا صلي الله عليه و آله نقل كردهاند كه: همسايهاى كه با همسايه خود خوش رفتارى نمايد، ايمان دارد. و نيز پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله تاكيد فرمودهاند: آنچه براى خود مىخواهى، براى مردم بخواه تا مومن باشى. و با همسايگان نيكى كن تا در زمره مسلمانان به شمار آيى .
رسول خدا صلي الله عليه و آله چهار چيز را عامل زيادى رزق و روزى دانستهاند: خوش خلقى، خوش سلوكى با همسايگان، امتناع از آزار مردم، و كاهش بىقرارى و نگرانى در هنگام ناملايمات و عوامل اندوه آور روزگار. و نيز از آن حضرت روايت شده است كه: رحمت الهى به فرزندى باد كه والدين خود را در نيكى يارى كند. و رحمت بر پدرى كه فرزند خويش را در نيكى كمك كند و بر همسايهاى كه در كارهاى خوب يار همسايه خود باشد.
جعفربن ابى طالب ـ كه همراه عدهاى از اصحاب رسول اكرم صلي الله عليه و آله به سرزمين حبشه مهاجرت نمود تا از يك سو به تبليغات دينى پرداخته و از طرف ديگر براى مدتى از فشارهاى مشركان مكه در امان باشند ـ به عنوان سخنگو و سرپرست اين جمع در برابر پادشاه حبشه، بدون هيچ گونه نگرانى گفت: من آنچه را از رسول خدا صلي الله عليه و آله شنيدهام بدون كم و كاست، خواهم گفت. نجاشى به وى گفت: چرا از آيين نياكان خود دست برداشته و به آيين جديد، كه نه با دين ما و نه با دين اجداد شما تطبيق مىكند، گرويده ايد؟
او در پاسخ گفت: ما گروهى نادان و بت پرست بوديم. از مردار اجتناب نمىكرديم. پيوسته گرد كارهاى خلاف و منكر بوديم. همسايه نزد ما از هر گونه احترامى محروم بود. ضعيف، محكوم زورمندان گشته بود. با خويشاوندان خويش به جنگ برخاسته بوديم. روزگارى به اين منوال بوديم تا اين كه يك نفر از ميان ما، كه سابقه درخشانى در پاكى و درستى داشت، برخاست و به فرمان خداوند، ما را به توحيد فرا خواند و دستور داد در امانت كوشيده، از ناپاكىها اجتناب ورزيم و با خويشاوندان و همسايگان خوش رفتارى كنيم .
توجه به موضوع همسايه در مصاحبهاى مهم با پادشاهى غير مسلمان از سوى سفير رسول اكرم صلي الله عليه و آله، جالب توجه است. زيرا جعفر در تشريح اوضاع جاهليت و برنامههاى اصلاحى پيامبر، بايد به نكاتى مهم اشاره مىكرد و چون وقت تشريح تمامى مباحث نبود، بايد نكات زبده و موضوعات مهمترى را مطرح مىنمود؛ كه موضوع همسايه در دستور كارش قرار گرفت.
از رسول اكرم صلي الله عليه و آله پرسيدند: آيا در مال انسان غير از امور واجب مثل زكات و مانند آن، حقى وجود دارد؟ فرمودند: آرى؛ نيكى به بستگانى كه قهر كردهاند و پيوند با همسايه مسلمان.
|
البته خوش رفتارى با همسايگان نبايد با منت گذارى و نيكى را به رخ آنان كشيدن، توام باشد. و خود همسايگان به خوبى در مورد رفتارهاى ما قضاوت خواهند كرد. چنان که رسول اكرم صلي الله عليه و آله فرموده است: "اگر همسايگانت تو را نيكوكار دانستند نيكوكارى؛ و در غير اين صورت، بدكارى!" |
حضرت افزودند: "ما زال جبرئيل يوصينى بالجار حتى ظننت انه سيورثه؛ آن چنان جبرئيل درباره همسايه به من سفارش نمود، تا آن جا كه گمان كردم همسايه مىتواند از همسايه خود ارث ببرد."
عبدالله بن عباس گفته است: چند روز قبل از آن كه رحلت حضرت محمد صلي الله عليه و آله فرا رسد، آن حضرت براى ما خطبهاى ايراد فرمودند و چنان موعظهاى كردند كه چشمها پر از اشك شد و دلها نسبت به آن تپيد و بدنها به لرزه در آمد.
از مقدمه چينىها و تمهيدات پيامبر صلي الله عليه و آله برمىآيد كه آن بزرگوار در واپسين روزهاى حيات دنيوى خويش در نظر دارد براى اصحابى كه از فرشتگان برترند و در جلسهاى كه گروهى مومن، وارسته و حتى فرشتگان حضور دارند، مطالب مهمى بيان فرمايند و آنان را به مسايل و امور خطيرى سفارش كرده و نصيحت فرمايند. به متن خطبه پيامبر كه مراجعه مىشود، ملاحظه مىگردد در چهار فراز آن، حضرت در مورد همسايگان نكاتى را تذكر دادهاند و اصحاب برگزيده خويش را از اذيت كردن همسايه و ساير رفتارهايى كه مجاورين آنان را ناراحت نمايد، بر حذر داشتهاند و به نيكى نسبت به همسايگان تاكيد كردهاند.
"حاتم طايى" از بزرگان عرب و مردى با سخاوت بود كه به همسايگان خويش خدمت مىكرد و حوائج آنان را برآورده مىنمود. وى قبل از آن كه به شرف ملاقات با رسول خدا صلي الله عليه و آله فايز گردد، درگذشت. تا سال نهم هجرى، دودمان حاتم طايى تسليم اسلام نشده بودند، در اين سال، گروهى از رزمندگان به فرماندهى حضرت على عليه السلام و با دستور پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به سوى مقر اين قبيله (اردن كنونى) اعزام گرديدند تا آنان را به يكتا پرستى فراخوانند. حضرت علىعليه السلام بر آنها غلبه يافت و اسيران و غنائم را به مدينه آوردند و مقابل پيامبر قرار دادند. وقتى آن حضرت براى تماشاى اسيران آمدند، دختر حاتم ـ كه در ميان آنان بود ـ از جاى برخاست و عرض كرد:
اى فرستاده الهى! پدرم از دنيا رفته و برادرم عدى گريخته است، بر من منت گذار و آزادم كن و شماتت قبايل عرب را از من دور ساز. همانا پدرم بردگان را آزاد مىساخت، از همسايگان نگهبانى مىنمود و به امور آنان رسيدگى مىكرد و آشكارا در حوادث تلخ و ناملايمات به امداد مردم ـ خصوصا خويشاوندان و همسايگان ـ مىپرداخت.
پيامبر صلي الله عليه و آله به دليل ارج نهادن به ارزشهاى اخلاقى، خطاب به وى فرمود: اين صفات، از خصال مسلمانان و مومنان است و اگر پدرت مسلمان بود، بر او رحمت مىفرستاديم. سپس به اطرافيان فرمود: به پاس ارج نهادن به روش نيكوى پدرش، اين دختر را آزاد سازيد و به برادرش عدى تحويل دهيد. وى كه سفانه نام داشت، به نزد برادر خود عدى آمد و از برخورد شايسته پيامبر سخن گفت. وى نيز به مدينه آمد و با پيامبر ملاقات كرد و اسلام آورد و از ياران با وفاى حضرت على عليه السلام به شمار آمد و در جنگهاى جمل، صفين و نهروان در ركاب اميرمومنان على عليه السلام از خود رشادتها نشان داد. و همه اينها، از بركات احسان و نيكى به همسايه است.
از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام از برخى مسائل نزد پدر خويش شكوه نمود. پس از آن، حضرت محمد صلي الله عليه و آله ورقهاى به دخترش مرحمت كرد و اضافه نمود: مضامين آن را فراگير. در آن، نوشته شده بود: "هر كس به خداوند و روز قيامت ايمان داشته باشد همسايگان را مورد آزار قرار نمىدهد و نيز ميهمان خويش را گرامى داشته و سخن نيكو مىگويد يا سكوت اختيار مىكند."
از ابن مسعود روايت شده است كه: مردى به خدمت حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام شرفياب شد و عرض كرد: اى دختر رسول خدا! آيا از پدرتان نزد شما چيزى باقى است؟ آن بانوى مكرم فرمود: اى كنيزك! آن چوب تر را برايم بياور. او هم پس از تفحص بسيار، آن را يافت و به حضرت زهرا عليهاالسلام تحويل داد كه در آن نوشته شده بود:
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: كسى كه همسايه از دست او در امان نباشد، ايمان ندارد و كسى كه به خدا و روز قيامت يقين دارد، به همسايه آزار نمىرساند.
آزار نرساندن به همسايه و نيكى نمودن به او، بدين معناست كه در ايجاد آرامش و آسايش براى او و اهل خانهاش دلسوزى كنيم، در حد توان، دشوارىها را از سر راهش برداريم، طمع به مالش نداشته و ارتباط خود را با وى بر اساس صفا و صميمت بنيان نهيم. اين تلاش اخلاقى و رفتار انسانى، در زندگى دنيايى ما اثر مطلوب مىگذارد و موجب افزايش اميد به زندگى، رهايى از آشفتگىهاى عصبى و منجر به رفع نيازها و شركت در عمران و آبادانى محله مىشود. و اين گونه وفاق اجتماعى و تشريك مساعى توام با برخوردهاى عاطفى، موجب فزونى نعمتها و افزايش بركات، جلب اعتماد و تقويت حسن اطمينان همسايگان نسبت به يكديگر خواهد شد.
البته خوش رفتارى با همسايگان نبايد با منت گذارى و نيكى را به رخ آنان كشيدن، توام باشد. و خود همسايگان به خوبى در مورد رفتارهاى ما قضاوت خواهند كرد. چنان که رسول اكرم صلي الله عليه و آله فرموده است:
"اگر همسايگانت تو را نيكوكار دانستند نيكوكارى و در غير اين صورت، بدكارى!"
یکشنبه هفتم آبان 1385
پيامبر اسلام و مبارزه با خرافات
پيامبر اسلام و مبارزه با خرافات
داستانى است كه در كتب حديث ما آمده است و حتى اهل تسنن هم نقل كردهاند. رسول اكرم(ص) پسرى از ماريه قبطيه دارد به نام ابراهيم بن رسول الله. اين پسر كه مورد علاقه رسول اكرم است در هجده ماهگى از دنيا مىرود. رسول اكرم كه كانون عاطفه بود قهرا متاثر مىشود و حتى اشك مىريزد و مىفرمايد: دل مىسوزد و اشك مىريزد،اى ابراهيم ما به خاطر تو محزونيم ولى هرگز چيزى بر خلاف رضاى پروردگار نمىگوييم. تمام مسلمين، ناراحت و متاثر به خاطر اين كه غبارى از حزن بر دل مبارك پيغمبراكرم نشسته است. همان روز تصادفا خورشيد منكسف مىشود و مىگيرد. مسلمين شك نكردند كه گرفتن خورشيد،هماهنگى عالم بالا به خاطر پيغمبر بود، يعنى خورشيد گرفت براى اين كه فرزند پيغمبر از دنيا رفته است. (1)
اين مطلب در ميان مردم مدينه پيچيد و زن و مرد يك زبان شدند كه ديدى! خورشيد به خاطر حزنى كه عارض پيغمبراكرم شد گرفت، در حالى كه پيغمبر به مردم نگفته - العياذ بالله- كه گرفتن خورشيد به خاطر اين بوده است. اين امر سبب شد كه عقيده و ايمان مردم به پيغمبر اضافه شود، و مردم هم در اين گونه مسائل بيش از اين فكر نمىكنند.
ولى پيغمبر چه مىكند؟ پيغمبر نمىخواهد از نقاط ضعف مردم براى هدايت مردم استفاده كند، مىخواهد از نقاط قوت مردم استفاده كند. پيغمبر نمىخواهد از جهالت و نادانى مردم به نفع اسلام استفاده كند، مىخواهد از علم و معرفت مردم استفاده كند. پيغمبر نمىخواهد از ناآگاهى و غفلت مردم استفاده كند، مىخواهد از بيدارى مردم استفاده كند، چون قرآن به او دستور داده:«ادع الى سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتى هى احسن.» (2) وسايلى ذكر كرده است. [پيغمبر نفرمود] عوام چنين حرفى از روى جهالتشان گفتهاند،«خذ الغايات و اترك المبادى» (3)، بالاخره نتيجه خوب از اين گرفتهاند، ما هم كه به آنها نگفتيم، ما در اينجا سكوت مىكنيم. سكوت هم نكرد. آمد بالاى منبر صحبت كرد، خاطر مردم را راحت كرد، گفت: اين كه خورشيد گرفت به خاطر بچه من نبود.
مردى كه حتى از سكوتش سوء استفاده نمىكند، اين گونه بايد باشد، چرا؟
براى اين كه اولا اسلام احتياج به چنين چيزهايى ندارد. بگذار كسانى بروند از خوابهاى دروغ، از جعلها و از اين جور سكوتها استفاده كنند كه دينشان منطق ندارد، برهان و دليل ندارد و آثار حقانيت دينشان روشن و نمايان نيست. اسلام نيازى به اين جور چيزها ندارد. ثانيا همان كسى هم كه از اين وسايل استفاده مىكند، در نهايت امر اشتباه مىكند. مثل معروف:" همگان را هميشه نمىتوان در جهالت نگاه داشت"، يعنى بعضى از مردم را هميشه مىشود در جهالت نگاه داشت، همه مردم را هم در يك زمان مىشود در جهالت و بى خبرى نگه داشت، ولى همگان را براى هميشه نمىشود در جهالت نگه داشت. گذشته از اين كه خدا اجازه نمىدهد [و به عبارت ديگر] اگر اين اصل هم در كار نبود، پيغمبرى كه مىخواهد دينش تا ابد باقى بماند آيا نمىداند كه صد سال ديگر، دويست سال ديگر،هزار سال ديگر مردم مىآيند جور ديگرى قضاوت مىكنند؟! و بالاتر همين كه خدا به او اجازه نمىدهد.
یکشنبه سی ام مهر 1385
اعتراض به اهانت کاریکاتور های موهن پیامبر اعظم
اسلام دین صلح و دوستی است . برای اعتراض به این هتک حرمت کلیک کنید.
تا این زمان که من در حال آماده کردن این مطلب هستم ۳۴۳۶۰ نفر به این عمل زشت اعتراض کرده اند.
شنبه پانزدهم مهر 1385
شعر
گل نكند جلوه در جوار محمد رونق گل مىبرد، عذار محمد
گل شود افسرده از خزان وليكن نيست خزان از پى بهار محمد
سايه ندارد ولى تمام خلايق سايه نشينند در جوار محمد
یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385
میلاد دخت نبی اکرم (ص) حضرت فاطمه زهرا (س) مبارک
انا اعطيناك الكوثر
دوشنبه دوازدهم تیر 1385
آيا نامهاى پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله را ميدانيد؟
يكى از آثار ارزشمند فارسى در زمينه زندگى پيامبر اكرم و پيامبران الهى "حيوة القلوب" علامه محمدباقر مجلسى است.
اين كتاب بارها توسط ناشران مختلف چاپ شده است. بخش زندگى نبى اكرم صلي الله عليه و آله از كتاب حيوةالقلوب در سال 1376 ش. در دو جلد بزرگ، هر يک حاوى هشتصد صفحه وزيرى، به همت انتشارات سرور قم منتشر شده است.
شايسته ديديم، فصل نخست كتاب علامه را به کاربران محترم تقديم داريم و دل را با حيوة القلوب او زندگى بخشيم.
ابن بابويه به سند معتبر از جابر انصارى روايت كرده است كه حضرت رسول صلي الله عليه و آله فرمود كه: من شبيهترين مردم به حضرت آدم عليه السلام، و حضرت ابراهيم عليه السلام شبيهترين مردم به من در خلقت و خلق بود؛ و حق تعالى مرا از بالاى عرش عظمت و جلالت خود به ده نام ناميد و صفت مرا بيان كرد و به زبان هر پيغمبرى بشارت مرا به قوم ايشان داده است، و در تورات و انجيل نام مرا بسيار ياد كرده است و كلام خود را به من تعليم داد و مرا به آسمان بالا برد، و نام مرا از نام بزرگوار خود اشتقاق نمود.
|
مرا "محمد" ناميدند زيرا كه در زمين ستايش شدهام؛ و "احمد" ناميدند براى آن كه مرا در آسمان ستايش مىكنند؛ و "ابوالقاسم" ناميدند براى آن كه حق تعالى در قيامت، بهشت و جهنم را به سبب من قسمت مىنمايد، پس هر كه كافر شده و به من ايمان نياورده است از گذشتگان و آيندگان به جهنم مىفرستد و هر كه به من ايمان آورد و پيغمبرى مرا اقرار نمايد، داخل بهشت مىشود؛ و مرا "داعى" خوانده است براى آن كه مردم را دعوت مىكنم به دين پروردگار خود؛ و مرا "نذير" خوانده است براى آن كه هر كس مرا نافرمانى كند او را از آتش مىترسانم؛ و "بشير" ناميده است براى آن كه مطيعان خود را به بهشت بشارت مىدهم. |
يك نام خداوند "محمود" است و مرا "محمد" نام نهاد، و مرا در بهترين قرنها و در ميان نيكوترين امتها ظاهر گردانيد و در تورات مرا "احيد" ناميد زيرا كه به توحيد و يگانه پرستى خدا جسدهاى امت من بر آتش جهنم حرام گرديده است، و در انجيل مرا "احمد" ناميد زيرا كه من در آسمان محمودم و امت من حمد كنندگانند، و در زبور مرا "ماحى" ناميد زيرا كه به سبب من عبادت بتها را از زمين محو مىنمايد، و در قرآن مرا "محمد" ناميد زيرا كه در قيامت همه امتها مرا ستايش خواهند كرد به سبب آن كه به غير از من كسى در قيامت شفاعت نخواهد كرد مگر به اذن من. و مرا در قيامت "حاشر" خواهند ناميد زيرا كه زمان امت من به حشر متصل است، و مرا "موقف" ناميد زيرا كه من مردم را نزد خدا به حساب وامىدارم، و مرا "عاقب" ناميد زيرا كه من بعد از پيغمبران آمدم و بعد از من پيغمبرى نيست، و منم رسول رحمت و رسول توبه و رسول ملاحم (يعنى جنگها) و منم "مقفى" كه از قفاى انبياء مبعوث شدم، و منم "قثم" يعنى كامل جامع كمالات.
و منت گذاشت بر من پروردگار من و گفت: اى محمد! من هر پيغمبرى را به زبان امت او فرستادم و بر اهل تو يك زبان فرستادم و تو را بر هر سرخ و سياهى مبعوث گردانيدم و تو را يارى دادم به ترسى كه از تو در دل دشمنان تو افكندم و هيچ پيغمبر ديگر را چنين نكردم، و غنيمت كافران را بر تو حلال گردانيدم و براى احدى پيش از تو حلال نكرده بودم بلكه مىبايست غنيمتهايي كه از كافران ميگرفتند، ميسوزاندند. و به تو و امت تو عطا كردم گنجى از گنجهاى عرش خود را كه آن سوره فاتحة الكتاب و آيات آخر سوره بقره است، و براى تو و امت تو جميع زمين را محل سجده و نماز گردانيدم بر خلاف امتهاى گذشته كه مىبايست نماز را در معبدهاى خود به جا آورند، و خاك زمين را براى تو پاك كننده گردانيدم، و الله اكبر را به تو و امت تو دادم، و ياد تو را به ياد خود مقرون كردم كه هر گاه امت تو مرا به وحدانيت ياد كنند، تو را به پيغمبرى ياد كنند، پس طوبى براى تو باد اى محمد و براى امت تو.(1)
|
شفقت حضرت رسول صلي الله عليه و آله نسبت به جميع امت خود مانند شفقت پدران است بر فرزندان، و على عليه السلام بهترين امت آن حضرت است، و همچنين شفقت على عليه السلام بعد از آن حضرت براى امت مانند شفقت آن حضرت بود زيرا كه او وصى و جانشين و امام و پيشواى امت بعد از آن حضرت بود؛ پس به اين سبب فرمود: من و على هر دو پدر اين امتيم. |
و در حديث معتبر ديگر روايت كرده است كه گروهى از يهود به خدمت حضرت رسول صلي الله عليه و آله آمدند و سوال كردند كه: به چه سبب تو را محمد و احمد و ابوالقاسم و بشير و نذير و داعى ناميدهاند؟
فرمود كه: مرا "محمد" ناميدند زيرا كه در زمين ستايش شدهام؛ و "احمد" ناميدند براى آن كه مرا در آسمان ستايش مىكنند؛ و "ابوالقاسم" ناميدند براى آن كه حق تعالى در قيامت، بهشت و جهنم را به سبب من قسمت مىنمايد، پس هر كه كافر شده و به من ايمان نياورده است از گذشتگان و آيندگان به جهنم ميفرستد و هر كه به من ايمان آورد و پيغمبرى مرا اقرار نمايد، داخل بهشت ميشود؛ و مرا "داعى" خوانده است براى آن كه مردم را دعوت مىكنم به دين پروردگار خود؛ و مرا "نذير" خوانده است براى آن كه هر كس مرا نافرمانى كند او را از آتش مىترسانم؛ و "بشير" ناميده است براى آن كه مطيعان خود را به بهشت بشارت مىدهم.
و در حديث موثق روايت كرده است كه حسن بن فضال از حضرت امام رضا عليه السلام پرسيد كه به چه سبب حضرت رسالت پناه صلي الله عليه و آله را ابوالقاسم كنيه دادهاند؟
فرمود: زيرا فرزند او قاسم نام داشت.
حسن گفت: عرض كردم: آيا مرا قابل مى دانيد که بيشتر از اين بدانم؟
فرمود: بله، مگر نميدانى كه حضرت رسول صلي الله عليه و آله فرمود: من و على پدر اين امتيم؟
گفتم: بله.
فرمود: مگر نمىدانى كه حضرت رسول صلي الله عليه و آله پدر جميع امت است؟
گفتم: بله.
فرمود كه: مگر نميدانى كه على قسمت كننده بهشت و دوزخ است؟
گفتم: بله.
فرمود: پس پيغمبر، پدر قسمت كننده بهشت و دوزخ است و به اين سبب، حق تعالى او را به "ابوالقاسم" كنيه داده است.
گفتم: پدر بودن ايشان چه معنى دارد؟
فرمود: يعنى شفقت حضرت رسول صلي الله عليه و آله نسبت به جميع امت خود مانند شفقت پدران است بر فرزندان، و على عليه السلام بهترين امت آن حضرت است، و همچنين شفقت على عليه السلام بعد از آن حضرت براى امت مانند شفقت آن حضرت بود زيرا كه او وصى و جانشين و امام و پيشواى امت بعد از آن حضرت بود؛ پس به اين سبب فرمود: من و على هر دو پدر اين امتيم. و حضرت رسول صلي الله عليه و آله روزى بر منبر فرمود: هر كه قرضى و عيالى بگذارد بر من است که ادا و مراقبت کنم و هر كه مالى بگذارد و وارثى داشته باشد، مال او از وارث اوست. پس به اين سبب آن حضرت اولى بود نسبت به امت خود از جانهاى ايشان و همچنين اميرالمومنين بعد از آن حضرت اولى بود به امت از جانهاى ايشان.
و در حديث موثق ديگر روايت كرده است از امام محمد باقرعليه السلام كه: حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله را ده نام بود، پنج نام در قرآن هست و پنج نام در قرآن نيست، اما آنها كه در قرآن است: محمد و احمد و عبدالله و يس و نون؛ و اما آنها كه در قرآن نيست: فاتح و خاتم و كافى و مقفى و حاشر.
و على بن ابراهيم روايت كرده است كه حق تعالى آن حضرت را "مزّمل" ناميده است زيرا كه وقتى وحى بر آن جناب نازل شد، خود را به جامهاى پيچيده بود؛ و خطاب "مدّثر" به اعتبار رجعت آن حضرت است پيش از قيامت، يعنى: اى كسى كه خود را به كفن پيچيدهاى! زنده شو و برخيز و بار ديگر مردم را از عذاب پروردگار خود بترسان.
و در روايات معتبر بسيار وارد شده است كه حضرت رسول صلي الله عليه و آله فرمود كه: حق تعالى من و اميرالمومنين را از يك نور خلق كرد و از براى ما دو نام از نامهاى خود اشتقاق كرد، پس خداوند صاحب عرش، "محمود" است و من "محمد"، و حق تعالى "على اعلا" است و اميرالمومنين "على" است.
و ابن بابويه به سند صحيح از امام محمد باقرعليه السلام روايت كرده است كه: نام حضرت رسول صلي الله عليه و آله در صحف ابراهيم "ماحى" است و در تورات "حاد"، و در انجيل "احمد"، و در قرآن "محمد".
پس پرسيدند كه: تاويل "ماحى" چيست؟
فرمود: يعنى محو كننده بتها و قمارها و صورتها و هر معبود باطلى؛ و اما "حاد" يعنى دشمنى كننده با هر كه دشمن خدا و دين خدا باشد، خواه خويش باشد و خواه بيگانه؛ و اما "احمد" براى آن گفتند كه حق تعالى ثناى نيكو گفته است براى او به سبب آنچه پسنديده است از افعال شايسته او؛ و تاويل "محمد" آن است كه خدا و فرشتگان و جميع پيغمبران و رسولان و همه امتهاى ايشان ستايش مىكنند او را و درود مىفرستند بر او و نامش بر عرش که نوشته است: "محمد رسول الله".
و صفار روايت كرده است به سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام كه: حضرت رسول صلي الله عليه و آله را ده نام است در قرآن: محمد و احمد و عبدالله و طه و يس و نون و مزمل و مدثر و رسول و ذكر؛ چنانکه فرموده است كه "و ما محمد الا رسول" و "و مبشرا برسول ياتى من بعدى اسمه احمد"و "لما قام عبدالله يدعوه كادوا يكونون عليه لبدا"و "طه ما انزلنا عليك القرآن لتشقى" "و يس والقرآن الحكيم" و" ن والقلم و ما يسطرون" و " يا ايها المزمل" و " يا ايها المدثر" و "انا انزلنا اليكم ذكرا رسولا".
پس حضرت صادق عليه السلام فرمود كه "ذكر" از نامهاى آن حضرت است و مائيم "اهل ذكر" كه حق تعالى در قرآن امر كرده است كه: "هر چه ندانيد از اهل ذكر سوال كنيد."
و بعضى از علما از قرآن مجيد چهارصد نام براى آن حضرت بيرون آوردهاند، و مشهور آن است كه نام آن حضرت در تورات "مودمود" است و در انجيل "طاب طاب" و در زبور "فارقليط" و بعضى گفتهاند در انجيل "فارقليط"؛ و اما اسما و القاب كه اكثر علما از قرآن استخراج كردهاند ـ به غير از آنچه سابق مذكور شد ـ به اين شرح هستند: "شاهد" و "شهيد" و "مبشر" و "بشير" و "نذير" و "داعى" و "سراج منير" و "رحمة للعالمين" و "رسول الله" و "خاتم النبيين" و "نبى" و "امى" و "نور" و "نعمت" و "رووف" و "رحيم" و "منذر" و "مذكر" و "شمس" و "نجم" و "حم" و "سما" و "تين".














